تئودوروس آنجلوپلوس، کارگردان، نمایشنامه نویس، تهیه کننده، بازیگر، منتقد، نویسنده، حقوقدان و شاعر برجسته ی یونانی، همچنین همسر فوب اکونوموپلو، تهیه کننده ی سینما، در 1935، در آتن یونان چشم به هستی گشود. وی در جوانی پس از گذراندن دوره ی حقوق، ابتدا تحصیلات خود را در مدرسه ی فرانسوی سینما، " L’IDHEC"، و سپس در "ژان راک"، ادامه داد. پس از بازگشت به یونان، در روزنامه ی " آلاگی "، به عنوان یک منتقد سینمایی دست به کار شد ؛ که این روزنامه پس از چندی توسط حزب نظامی تعطیل گشت. در این اثنا وی نوشتن "داستان فورمینکس"، فیلمی بلند درباره ی یک گروه راک در سال 1965، را آغاز کرده بود، که هیچگاه پایان نیافت. فعالیت وی در عرصه سینما با ساخت فیلمی کوتاه بنام "انتشار"، در سال 1968 ادامه یافت و یک سال بعد اثر برجسته ی خویش، "رستاخیز یک جنایت"، را بر اساس داستانی از "ژان لوپ پاسک"، خارج از چارچوب تریلرهای همدوره اش، درباره ی قتل مهاجری که از آلمان بازگشته، بدست همسرش و معشوقه ی وی را به تصویر کشید. مشی و سبک ایدئولوژی پدیدار در بطن داستان، فیلم را از همنوایی با سایر ساخته های معاصرش در سینمای یونان به کلی دور می نمود. آنجلوپلوس در این اثر بیش از خود جنایت به عوامل و حوادث پیرامون آن مانند مفاهیم، معانی و دلایل متصل و منحصر به فرد در تحقیقات و بازجویی ها علاقه نشان می دهد. فیلم برنده ی جایزه ای از فستیوال "d’Hyeres" شد و در برلین به عنوان سر آغازی از دقت منتقدان به آثار آنجلوپلوس مورد توجه قرار گرفت.
پس از "رستاخیز یک جنایت"، آنجلوپلوس سه گانه ای را بر اساس تاریخ معاصر یونان را جلوی دوربین برد. "روزهای 36" به دورانی پیش از انتخابات می پردازد که همزمان با آن ژنرال "متاگزاس" حکومت استبدادی خویش را تحمیل می نماید. فیلم پیرامون انزوای یکی از اعضای مرتجع پارلمان است. حکومت به دفعات از خود تردید نشان می دهد ولی سرانجام گروگان گیر داستان کشته شده و این قتل پیام از سرکوبی هایی بیش از پیش دارد. "بازیگران پی سپار (دوره گرد)"، تولید 1975، در جشنواره کن جایزه منتقدان بین الملل، FIPRESCI، را از آن خود کرد. این ساخته خود را به عنوان اثری مطرح در سینمای نوین معرفی نمود، که پیرامون سفر دسته ای از هنرمندان در یونان، از 1939 تا 1952، می باشد. فیلم با تکیه بر خاطرات اجتماعی، تعمداً و به صورتی سنجیده اصول ترتیب زمانی را زیر پا گذاشته و حتی می توان گفت از وقایع اخیر آغاز شده و به گذشته ی مهیج راه پوییده است و دوران دیکتاتوری "متاگزاس"، اشغال آلمان ها، مقاومت یونان و استعدادها و گرایش های گوناگون آن، غلبه و پیروزی سلطنت، جنگ های غیر نظامی، شکست کمونیست ها در 1949 و انتخابات 1952 را در بر می گیرد.
اعضای دسته ی هنرمندان به عنوان شخصیت های قصه ی مردمی و عامی پسندی که به نمایش آن مبادرت می ورزند، با تکیه بر روانشناسی و طرز فکر هر شخصیت داستان و با توجه به دوره ی تاریخی، در باب ارتباطشان با یونان و سیر تکاملی آن، از سطوح و موقعیت های متعدد، برای یکدیگر شرح داده و نقل می کنند. آن ها دارای نام های برجسته ای از " آتریدا " هستند.
آنجلوپلوس برای نخستین بار در تاریخ کوتاه سینمای یونان، تاسوس گودلیس، اثری که تلاشی صادقانه و آرزومند برای به نمایش در آوردن رنج های یونان معاصر دارد، را شرح می دهد. کنایه هایی به آتریدا هدایت هایی به بیننده ارائه کرده و وی را دعوت به نگاهی به تاریخ اخیر یونان، چه از لحاظ سیاسی و چه از دید اجتماعی، در نور تقدیر و سرنوشت جهان، که ریشه در دوران دیرین و کهن دارد، می نماید. ابعاد تراژیک و حزن انگیز شخصیت ها در تضاد و کشاکشی که آن ها را در برابر قدرت سیاسی حکمران در گود مبارزه قرار می دهد، مشاهده می شود.
با این نقاشی آبرنگ چهار ساعته و پس از آن "شکارچیان"، ساخت 1977، که با کشف بدن یک سرباز پارتیزان توسط شش شکارچی آغاز می شود و معرف داستان تاریخ سیاسی یونان در سال های 1949 تا 1977 می باشد، برخی از نشانه های ثابت سبک شناسی، نگارشی و موضوعی سینمای آنجلوپلوس از جمله وزن و ارزش تاریخ، محک قدرت، فضای تئاتر گونه، به شکلی متکی به نفس و بی تفاوت نسبت به گروه، عدم پذیرش داستان سرایی قراردادی در حمایت از گونه ای که به عمد کنار گذاشته شده، با دوربین های ثابت و شات های متسلسل بلند که پدید آورنده حس تناوب زمان می باشد، بنا نهاده گشت.
در 1978 آنجلوپلوس به عضویت هیئت ژوری فستیوال فیلم برلین درآمد و دو سال پس از آن بار دیگر در اثری تاریخی به نام "اسکندر کبیر"، تولید 1980، قدرت خود در فیلمسازی را به رخ همگان کشید. داستان مستبدی که با تغییر مسیر شاهراه قرن، رویای حکمرانی در قالب ستمگری توانمند را در سر می پروراند. شخصی عام زاده که به دست عامه نیز نابود گشت.
پس از ساخت مستندی کوتاه، در 1982، در آتن، آنجلوپلوس با بازگشت به آکروپولیس همکاری خود را برای نخستین بار با تونینو گوئرا، شاعر و نمایشنامه نویس برجسته، آغاز نمود. اثر آن ها که "سفر به سیترا"، 1984، نام داشت، در فستیوال کن، جایزه ی منتقدان بین الملل برای بهترین داستان را برنده شد. فیلم به زندگی و هدف فیلمسازی می پردازد که قصد ساخت فیلمی در رابطه با پدر خود و شخصی که پس از سی سال تبعید به شوروی اکنون به سرزمین مادری اش بازگشته را دارد. طیاین روایت، از اجتماعی سخن رانده می شود که به ظاهر تمامی معنویان در آن ناچار به تبعیدند و آنجلوپلوس عموما در آن بیداری و وارستگی خویش را با یونان دموکراتیک بیان می دارد. در این اثر تلاش برای جستجوی هویت، که عمیقا توسط آنتونی نشاندار گشته بود، جایگزین مطالعه ی جمعیت می گردد. سفر، و اغلب به شکل بازگشت به خانه و تعیین مرز، پایه ی نوشته های خالق اثر به نظر می رسد.
پس از "سفر به سیترا" و در سال 1986، آنجلوپلوس فیلمی را درباره پیرمردی است که خانواده اش را ترک گفته و اکنون در تنهایی خویش بسر می برد، تحت عنوان "پرورش دهنده ی زنبور عسل" کارگردانی کرد. پس از این اثر و در سال 1988، آنجلوپلوس اثری با عنوان "چشم اندازی در مه" جلوی دوربین خویش برد. موضوع این فیلم که درباره سفر دو کودک در پی پدری خیالی است به مثابه نگاره ای از آزمایه ی دنیایی بی سو و فاقد روح می ماند که تنها چشم نابغه ای چون آنجلوپلوس قادر به تماشای آن است. بعدها که تئو آنجلوپلوس برنده ی شیر نقره ای ونیز شد، برای آشکار ساختن احساس خود، بیانی روشن از کاراکتر ارستس، شخصی که در "بازیگران پی سپار" دو قهرمان فیلم را ملاقات می کند، داشت.
فیلم بعدی وی، "گام معلق لک لک"، محصول 1991، در مرز دو کشور خیالی و موهوم، در قلب روستایی پر از مهاجر به وقوع می پیوندد. جایی که یک روزنامه نگار گمان می کند، سیاستمداری که به نحوی اسرارآمیز ناپدید گشته را یافته است. با این اثر آنجلوپلوس انعکاس اندیشه ی تلخ خویش در رابطه با فقدان نقاط عطف در دنیا، از زمان تخریب دیوار برلین را آغاز می کند.
در 1994، وی فیلمبرداری "نگاه خیره ی اولیس" را در کشورهای منطقه بالکان آغاز نمود. انرو هورتن در نوشته اش در رابطه با این اثر، با بازی هاروی کیتل می گوید : « " نگاه خیره ی اولیس " یک سه گانه ی ادیسه وار است. در یک سطح جستجویی بر ریشه های سینمای بالکان و به واقع خود سینما می نماید. همچنین سفری به تاریخ بالکان و به نحوی برجسته در بر دارنده ی تراژدی مداوم بوسنی است. و در پایان سفر منحصر به فرد مردی به اعماق زندگی، عشق ها و از دست رفته هایش را به تصویر می کشد. »
"نگاه خیره ی اولیس" جایزه ی با ارزش هیات ژوری و منتقدان بین الملل و عنوان فیلم سال اروپا را یدک می کشد. آنجلوپلوس در پروژه ی برادران لومی یر به مناسبت صد سالگی سینما نیز همکاری نمود.
تئو آنجلوپلوس بالاخره با ساخته ی بعدی خود، "ابدیت و یک روز"، نخل طلای خواستنی کن را بدست آورد و یونان را در مراسم جوایز آکادمیک امریکا مطرح ساخت. مایکل ویلمینگتون، "ابدیت و یک روز" را مطالعه ی مسحورکننده ی بصری سفر نگارشگری سالخورده، در حال و گذشته تعریف کرد. در حالیکه دیوید استراتن در ورایتی، " VARIETY "، نوشت : « "ابدیت و یک روز" نشان می دهد که تئو آنجلوپلوس سبک و زمینه ی کاری خود را می پالاید. درست مانند فیلم سازان بزرگ دیگر که دوباره زمینه های مشابهی را کاوش کرده اند، پس آنجلوپلوس با یکی از شفاف ترین، درخشان ترین و همچنین عاطفی ترین سفرهای بدین سان طولانی خویش، درهای جدیدی گشوده و رشد نموده و پیش می تازد. »
پس از موفقیت "ابدیت و یک روز" آنجلوپلوس به مدت شش سال فیلمی نساخت تا اینکه سر انجام در سال 2004 اثری باشکوه با درون مایه ای نوستالژیک به نام "دشت گریان" را کارگردانی کرد. این فیلم از حیث درون مایه و قدرت کارگردانی در چنان مرتبه ای به سر می برد که آنجلوپلوس عنوان تریلوژی یا سه گانه را بر آن نهاد، چراکه معتقد بود که اثرش ساخته ای است که در آن واحد در بردارنده هر سه عنصر یک سه گانه یعنی فاجعه، تهوع و تحول است. "دشت گریان" دورنمایی از سی سال تاریخ سرزمین یونان است که آنجلوپلوس به شکلی سمبلیک آنرا در قالب زندگی دخترکی بینوا و درمانده به نام النی آورده است. النی به نوعی گوشه ای از حوادث و پیشامدهایی است که در فاصله سالهای 1919 تا 1949 در یونان اتفاق افتاد. وقایعی چون هجرت، برادر کشی، نسل کشی، غربت و مانند اینها که در آن سالها بر سر مردم آن منطقه آمد.
نگره ای بر مخلوقات آنجلوپلوس
داستان فورمینکس (Forminks Story)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / محصول: 1965، یونان
فیلمی پیرامون یک گروه راک یونانی به نام FORMINX، برای معرفی آن ها و کمک به تورشان در امریکا، به امید آنکه این گروه به جایگاهی بین المللی برسد، که با لغو تور و عدم ارائه ی مناسب کمک های مالی هیچگاه پایان نیافت.
انتشار (Broadcast)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / تدوین: تاناسیس آروانیتیس / بازیگران: تئودوروس کاتسادرامیس، لینا تریانتافیلو، نیکوس ماستوراکیس، میرکا کالادزوپلو / محصول: 1968، یونان / مدت زمان: 23 دقیقه. سیاه و سفید
گروهی از خبرنگاران، سرگردان حول آتن چرخیده و تعریف عابران را از « مرد آرمانی » یا ایده آل می پرسند. بر اساس اطلاعات به دست آمده و شواهد عینی آن ها در پی فردی هستند که فرمی را پر کرده و دارای تمام مشخصات آن باشد. بالاخره آن ها چنین شخصی را پیدا می کنند، و به وی اطلاع می دهند که به عنوان "مرد ایده آل" انتخاب شده و برنده ی یک جایزه است. همچنین در یک شو که برای وی ساخته شده ظاهر خواهد شد. و در همین راستا با یک "ستاره ی دلفریب سینما" نیز ملاقات خواهد نمود. خبرنگاران تکه ای کاغز به وی می دهند و از وی می خواهند آن را بخواند، که مربوط به ملاقات او با « ستاره ی دلفریب » است، که البته هیچگاه به وقوع نمی پیوندد...
رستاخیز یک جنایت (Resurrection of a Crime)
کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمنامه: تئو آنجلوپلوس، استراتیس کاراس و تاناسیس والتینوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / تدوین: تاکیس داولوپلوس / بازیگران: تولا استاتوپلو، یانیس توتسیکاس، میکالیس فوتوپلوس، تانوس گرامنوس، آلکساندروس آلکسیو، تئو آنجلو پلوس،یس ساماندیس / محصول: 1970، یونان / مدت زمان: 110 دقیقه، سیاه و سفید
فیلم بر اساس رویدادی حقیقی، قتل کارگری یونانی به دست همسرش که پیشخدمتی النی نام است و معشوق وی کریستوس، شکل می گیرد. کریستوس مدارک مربوط به بازگشت مرد به آلمان را دستکاری می کند. ولی با مظنون شدن خواهر خوانده ی مقتول به آن ها هر یک دیگری را به جنایت متهم می کند. در واقع در این فیلم زنی شوهر خود را با همدستی معشوقش که تنهایی وی را در غیاب شوهر پر کرده، پس از بازگشت به خانه بعد از عدم حضور طولانی می کشد. کوستاس گوسیس، که اخیرا به سرزمین مادری خویش بازگشته، از کشتزار، بیل به دوش باز میگردد. در باغ جلوی خانه را باز کرده و همسرش را می خواند : النی ! جوابی نمی شنود. دلیل آن : او خود را پشت در آشپزخانه همراه مرد دیگری، کریستوس، یک شکاربان، معشوقی که در غیبت همسر برای خود گرفته، پنهان نموده است. درست در لحظه ای که کوستاس در حال عبور از آستانه ی در می باشد، مورد حمله قرار گرفته و خفه می شود. با وجود تمام احتیاط آن ها، خویشاوندی از مرد به آن ها بد گمان شده و به پلیس اطلاع می دهد. جنایتکاران به جرم خود اعتراف می کنند.
این اصرار بر تکرار ابتدای ماجرا سبکی است که انجلوپلوس در بیان اثر انتخاب کرده و از نقطه نظرهای به گونه ای مشابه و به سبب تاکید به آن می پردازد. " نوسازی " در واقع تست های دادرس است درباره ی اینکه نقشه ی قتل از طرف که بوده، گرچه قاتل واقعی هرگز مشخص نمی شود، و تنها یک گروه تلویزیونی (از جمله خود کارگردان) مدارکی اجتماعی و شاید غیر حقوقی در رابطه با جنایت و روستا می سازد. از همان صحنه های نخستین، مخاطب می داند که چه کس، چطور و به دست چه شخصی کشته شده است. فیلم با شروع ماجرا، بازگشت شوهر، پایان می یابد، تا بر بخشی که دارای گسیختگی است، تاکید نماید.
"رستاخیز یک جنایت" از رویدادی حقیقی، یک قتل محلی، به عنوان نقطه ی عزیمت و شروع برای انهدام امری بسیار مهمتر، مرگ و نابودی یک دهکده، و حتی کل دنیا، سود می جوید. در جایی از این فیلم آمده است که " در روزهایی دیرین این روستا بسی بهتر می نمود. کارهای بسیاری در اطراف یافت می شد. اکنون جوان ها در حال ترک آن هستند. تنها ما سالخوردگان مانده ایم. و به زودی ما نیز خواهیم مرد و دهکده خالی خواهد گشت و خالی گشتن روستا برای شهرها نیز خوشایند نخواهد بود."
خود آنجلوپلوس درباره این فیلم می گوید که: "چیزی که می خواهم رخ دهد ؟ تنها می خواهم زندگی ما، اینجا، رنگ و بوی انسانی بیشتری به خود گیرد. ما نیاز داریم که به چنین مکان هایی بازگردیم و بیش از این از انچه برای زندگیمان مهم و درست است، بدانیم"
روزهای 36 (Days of 36)
کارگردان: تئو آنجلو پلوس / فیلمنامه: تئو آنجلو پلوس، پترس مارکاریس، استراتیس کاراس و تاناسیس والتینوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی متن: جورجوس پاپااستفانو / تدوین: واسیلیس سیدوپلوس / بازیگران: جورجوس کریتسیس، کریستوفوروس کیماراس، تاکیس دوکاکوس، کوستاس پاولو، پترس زارکادیس، کریستوفوروس نزر / محصول: 1972، یونان / مدت زمان: 110 دقیقه، رنگی
یکی از اعضای انجمن بازرگانان، در صفوف کارگران، به قتل رسیده و یک مخبر سابق پلیس، سوفیانوس، به اتهام قتل وی دستگیر می شود. متهم به واقع در دردسر است. شخصی که قبلا فروشنده ی مواد مخدر بوده و برای نفوذ و گیر انداختن همدستان خود توسط پلیس مورد استفاده قرار گرفته و پیش از قتل به قید ضمانت آزاد است. وی در زندان با یکی از اعضای محافظه کار مجلس و کسی که با او روابط همجنس گرایانه داشته ملاقات می کند. زندانی با استفاده از یک اسلحه ی قاچاق سیاستمدار را گروگان گرفته، و موقعیت و افتضاح مضحک و در عین حال پیچیده ی رو به افزایشی برای عوامل حکومت پدید می آورد. دستگاه حاکم خود را در مخمصه ای ظریف می یابد ؛ اگر گروگان را آزاد نسازند، حمایت محافظه کاران و اگر آزاد سازند حمایت دموکرات ها را از دست می دهند. آن ها ناچار به معامله در شرایطی که برایشان قابل کنترل نمی باشد، هستند. و زمانی که رایزنی ها و تهدیدها اثر بخش به نظر نمی رسد، سعی در نابودی سوفیانوس می نمایند. در ابتدا با عمل شلخته و بی سر و سامان، مسموم ساختن ناشیانه ی زندانی، و در نهایت به وسیله ی گلوله ای که یک توسط خبره برای پایان دادن به مخمصه، شلیک خواهد شد.
دستور بالاخره اجرا می شود ؛ اما دو واقعیت مسلم از نگاه انجلوپلوس به تاریخ یونان به مثابه یک پرتره، در این فیلم پدیدار می شود. نخست حکومت سست و فاسدی است که تنها اقدام یک دزد آن ها را تا پرتگاه سقوط پیش می برد و دوم تصویر ناشایستی از این مفهوم که در نهایتتنها راه حل را آدمکشی می دانند. خود آنجلوپلوس اثرش اینگونه تعریف می کند که: "در ترکیب فکری فیلم، حکومت استبدادی مجسم شده است. سکوت گرانبار و تحمیل شده یکی از شرایطی بود که تحت آن به فعالیت مشغول بودیم. فیلم... در مسیری پیش رفت که بیننده پی خواهد برد که اثر درگیر و پیچیده با سانسور است."
بازیگران پی سپار (The Traveling Players)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی متن: لوکیانوس کیلایدونیس / تدوین: تاکیس داولوپلوس، جورجوس تریانتافیلو / بازیگران: ایوا کوتامانیدو، آلیکی جورجولی، استراتوس پاچیس، ماریا واسیلیو، وانجلیس کازان، پترس زارکادیس، کیریاکوس کاتیوانوس، یانیس فیریوس / محصول: 1975، یونان / مدت زمان: 230 دقیقه، رنگی
"بازیگران پی سپار" در باب نمایش هایی است که هرگز بی دخالت و توجه به حکومت های ساقط شده، انفلاب های بی نتیجه و تمامی جریان های معطوف تاریخ روشن نخواهد گشت...
این فیلم در ارتباط با دنیایی است که خارج از دیدگاه نمایش پنهان گشته و حتی با آن مخالفت کرده و تغییرش می دهد. اشاراتی به وراروی زمان است... و تمام این ها وجه تمایز و برتری اثر می باشد ؛ تاریخ و دوران معصر بر نیرومندی ان می افزاید؛ و نحوه ی اجرا به آن زیبایی می بخشد.
این جمله ای است که مایکل ویلمینگتون درباره این اثر ماراتن گونه آنجلوپلوس بیان کرده است و خود می تواند گویای درون مایه اصلی فیلم باشد.
"بازیگران پی سپار" با قراین حماسی است. وقایع در سال های 1939 تا 1952 رخ می دهد. و به شکلی منحصر به فرد و اغلب به صورت رویدادهایی توضیح ناپذیر و تابلو مانند، حاشیه نوشت هایی تک سخنی، بوسیله ی شعارهایی بر دیوار و یا نغمه ها به تصویر کشیده می شود. اثر با تمرکز بر دسته ای از هنرمندان دوره گرد، که چهارده سال از زندگی خود را سرگردان در ایالات، شهرها و روستاها با به نمایش درآوردن ملودرامی از داستان های روستایی سده ی نوزده، زندگی دختر روستایی چوپان، می گذرانند، تاریخ دوره ای از آشفتگی ها و اغتشاشات را نمایان می سازد. گروه هیچگاه نمایش را ترگ نمی گویند و گوسفند بی حرکت حک شده بر پشت جامه ی آن ها، خیره به زایش خونریزی و اضطراب می نگرد. گذر تاریخ در وقایعی شاخص طنین انداخته یا در مظاهر خلاصه می شود. این قوم بیچاره، محزون، کهن و اغلب گرسنه که روابطشان بر اساسی خانوادگی از اقامتگاه آتروس است، از چرده های سیاسی متفاوتی اعم از همدستان فعال نازیسم (آئجیستوس)، فرصت طلبان (کریسو تمیس)، میهن پرستان یونان مرکزی (آگاممنون)، بی گرایشان سیاسی (کلیتمنسترا)، و ایده آلیست های چپ گرا (الکترا)، تا پارتیزان های کمونیست (اورستس) تشکل یافته اند و این نقش ها را در قالب های اسطوره واری چون ژنرال سرگردان، زن بی وفا و پسر خائن و کینه توز بر گردن می گیرند. دسته در این سفر از میان تشنج و آشوب های پلید و پایدار، ناخودآگاه فعالیت هایی محدود به چرخه ای تراژیک را آغاز می نمایند...
نظر آنجلوپلوس درباره این فیلمش بدین گونه است:
مردم یونان صخره هایی بی جان را نوازش کرده و پرورانده اند. من تلاش نمودم اساطیر را از ارتفاعات به زیر کشیده و یکراست بین مردم آورم
شکارچیان(The Hunters)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی متن: لوکیانوس کیلایدونیس / تدوین: جورجوس تریانتافیلو / بازیگران: وانجلیس کازان، بتی والاسی، جورجوس دانیس، مری کرونوپلو، لیاس استاماتیو، آلیکی جورجول، نیکوس کورس، ایوا کوتامانیدو / محصول: 1977، یونان / مدت زمان: 165 دقیقه، رنگی
سال نو است. 1976. در آبخستی از یونان، دسته ای از شکارچیان طبقه ی متوسط در گردگاه خود با جسدی مدفون در برف برخورد می کنند که سرما به طرز معجزه آسایی حفظش نموده است. از یونیفرمش پیداست که از هزاران پارتیزانی که در جنگ های داخلی کشته شده اند، می باشد. حال باید گروه شکارچیان زبده تصمیمی اتخاذ نمایند...
وقتی بدن سرباز را با نبش قبر خارج ساختند، جراحاتش شروع به خونریزی کرده و شکارچیان وی را به جستاری که ماجرا آغاز شده بر می گردانند.
اثر، تفسیری گزنده از رویداد، و کنایه ای شگفت آور، با پا فشاری بر جنایات و گناهان راستی های یونان پس از جنگ، با ظاهری نمادین، از سری تابلوهایی است که در آن ها شکارچیان با گناهان پیشین خود روبرو می شوند. ترکیب شعری استعاری با بازسازی تاریخی که در آن هر یک از اعضا جمع شکارچیان، جسد را در تابوت به نظاره می نشیند : سرهنگ و همسرش، تاجر، افسر ارشد سابق پلیس، که هم اکنون ناشر است، پارتیزان سابق، که در حال حاضر پیمانکاری توانمند است، بازیگر زنی که با نازی ها همکاری داشته، نجیب زاده های درباری، همه و همه مجبور می شوند تا لیستی از فعالیت هایشان در دوران جنگ غیر نظامی ارائه دهند.
سرانجام همه ی آن ها به فکر اعدامشان توسط پارتیزان ها می افتند و تلاش می کنند که از این خواب خارج شوند، اما جسد پارتیزان با کابوس مداوم آن ها دامن می زند. جسد را دوباره به خاک می سپارند و یکایک آن ها امیدوارند که گناهان خویش را نیز بدینسان به دست مرگ سپارند.
آنجلوپلوس "شکارچیان" را اینگونه توضیح می دهد:
"شکارچیان" بازتاب نگاه مردی زاده ی من است به تاریخ یونان ؛ تاریخی آمیخته به سال های زندگی ام. این اثر، مطالعه ی باطن و وجدان تاریخی سوداگران و سرمایه داران یونان است. در یونان، طبقه ی صاحب قدرت و تصمیم گیرنده، از تاریخ می ترسند و بدانجهت آن را پنهان می کنند. " شکارچیان " با این پیش فرض آغاز می گردد.
اسکندر کبیر(The Great Alexander)
کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمنامه: تئو آنجلوپلوس، پترس مارکاریس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی: کریستودولوس هالاریس / تدوین: جورجوس تریانتافیلو / بازیگران: اومرو آنتونوتی، ایوا کوتامانیدو، گریگوریس ایوانلاتوس، میکالیس یاناتوس، لارا دمارکی / محصول: 1980، یونان / مدت زمان: 210 دقیقه، رنگی
آنجلوپلوس در مصاحبه ای درباره این فیلم گفت که: "اسکندر کبیر" در بر دارنده ی دگرگونی یک شخص به ستمگری بی قلب است. هدف تنها معلول فاشیسم و استالینیسم نیست و هر گونه قدرتی را شامل می شود. نظریه ی بیان داشته شده در " اسکندر کبیر "، خطر تبدیل هر توانایی و قدرتی زیاد، صرف نظر از حسن نیت ابتدای آن، به استبداد است.
و در جایی دیگر گفته است که:
مطالعه ماهیت مکتب قرن بیستمی از اسطوره، فریفتن، فساد و انحراف یک قهرمان سیاسی است که امتزاجی از دو شخصیت متفاوت می باشد ؛ ترسیمی از رویدادی نامدار از 1870 که فیلم آن را به قرن بیستم کشانده و به روز می نماید. " مگالکساندروس " ( اسکندر کبیر ) سارقی مسلح، از آن دسته که در سده ی نوزده یونان همه گیر شده بود، است. پوشیده در ردای معنویت، و با ظاهری افسانه وار از آزادی بخشی یونانی و شاه آرتور وار، و با پیکری بدانگونه که در 1453 افسانه اش از زمان تسلط ترک ها بصورت افسانه های شفاهی، قرن ها به یادگار مانده است. وی تبدیل به رهبری روحانی و اسرار امیز می گردد. قهرمان دسته ای از اشراف را دزدیده و آن ها را به روستایی کوهستانی، جایی که وی تلاش کرده بود مکانی برای گردهمایی یک گروه از هرج و مرج طلب های ایتالیایی بیابد، می برد. قهرمان اجتماعی در نهایت تبدیل به استالین سیرتی ناباورانه می شود ؛ بدانگونه که ستمگری نشاندار به سکوت تنها بر قدرت خویش می افزاید. اثر، نشانی از واقعیت محض می نماید، واقعیتی از ریشه های افسانه تا وعده های دروغین از قرن جدید...
ایندو اظهار نظو از خود کارگردان به وضوح بیانگر لزوم ساخت "اسکندر کبیر" را روشن می سازد...
اما "آکیرا کوروساوا" کارگردان بزرگ ژاپنی به بهانه این فیلم اشاره مستقیمی به قدرت و نبوغ آنجلوپلوس در فیلمسازی می کند و اینگونه می گوید:
آنجلوپلوس از طریق لنزها، همه چیز را در سکوت می نگرد. وزن سکوت و نیروی دوربین خیره و بی حرکت آنجلوپلوس ست که "اسکندر کبیر" را توانمند ساخته و قدرت جدا شدن از پرده را از بیننده می رباید. این شیوه ی فیلم سازی بسیار شخصی و ممتاز، و منحصر به فرد درعقاید وی، گرایشی از بازگشت به ریشه های سینما می نماید. و دقیقا همین عامل سبب به وجود آمدن حس تازگی و قدرت می شود. همانطور که برای خود من دیدن این فیلم عمیقا لذت سینما به معنای واقعی آن را در پی داشت.
یک روستا، یک روستایی(One Village, One Villager)
کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمنامه: کوستاس رسوانیس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / تدوین: جورجوس تریانتافیلو
مستندی مبنی بر مخمصه ی روستاهای یونان که ساکنانش آن ها را ترک گفته اند. برخی کاملا متروک گشته و برخی تنها یک ساکن دارند، درست مانند نام فیلم. این اثر در 1981 از تلویزیون یونان پخش شد.
آتن، بازگشت به آکروپولیس(Athens, Return to Acropolis)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی متن: مانوس هاجیداکیس، دیونسیس ساووپلوس و لوکیانوس کیلایدونیس / تدوین: جورجوس تریانتافیلو / محصول: 1983، یونان / مدت زمان: 43 دقیقه، رنگی
آنجلوپلوس در اتن متولد شده و بالیده است. آتنی که از آکروپولیس آغاز شده و تا کلیسای روم شرقی متعلق به مناطق دیرین، خانه هایی یادگار از نئو کلاسیک، میادین آرام، ساختمان های آپارتمانی، خیابان ها و کوچه های باریک، رسانگرها و پیاده روها ادامه می یابد. آتن یک شهر نیست، صحنه ی نمایش درامی ناتمام و صد البته مامن فیلم های آنجلوپلوس در یونان است. به بیان دقیق تر یک تراژدی حاوی دفینه ی خاطرات، داستان ها و تجربیات شخصی می باشد.
شعر مورد علاقه ی کارگردان از جورج سفریس کلمات را در حالی تامین می کند که تصویرگری های ساروکیس تخیل را میسر می سازد. موسیقی مانوس هاجیداکیس، به پیانویی که در وسط میدان رها شده و توسط بناها احاطه گشته، زندگی می دمد.
اثر به شکل خاطرات روزانه ی شخصی نوشته شده و به صورت مستندی شخصی فیلمبرداری گشته است. دوربین رونوشتی از عکس ها و نقش های دیرین مهیا می سازد. « اتن چیست ؟ » « باطن اروپا اینجا متولد گشت... » اما آتن یادگاری از ویرانی های مداوم نیز می باشد. به طوری که می توان گفت آتن اعتراف نامه ای بر ویرانی هاست. از شهر باشکوه پریکلس چه مانده ؟ تعدادی مقبره که تاخت و تازها را سپری کرده و برجایند. و برخی دیگر که حملاتی خفیف تر را تحمل داشته اند. از دوران پس از آزادی آتن چه ها نجات یافته اند ؟ تنها تعدادی از ساختمان های نئوکلاسیک در نوازش آفتاب...
کارگردان خانه هایی که در آن ها زیسته را می جوید. به یاد دارد که اولین مسکنش بر یک امارت یونان باستان بنا گشته بود و اتاقش درست بالای اتاق کودکی دیگر واقع شده بود. و آخرین خانه اش، یک منزل آپارتمانی، در محله ای با یک میدان، گل ها و تابش خورشید قرار داشت.
در فیلم آنجلوپلوس، تنها اتاق برای جایگاه ها، کلمات و خاطرات وجود دارد. هر آنچه که او تجربه نموده است. هر آنچه که می تواند در بطن و محتوای شعر وجود داشته باشد. اشتیاقی که نه تنها آتن و خود کارگردان، بلکه عمل وی را نیز در بر می گیرد. منابع الهامات وی، سفریس، ساروکیس، تاریخ، شرط انسانیت، و نتایج پیدای آن، خصوصا گلچین زیبای اصوات، ترنم موسیقی فیلم های " بازیگران پی سپار "، " شکارچیان " و " اسکندر کبیر " با همان نیروی سبک و شات های بلند با حرکاتی خرامان می نماید.
فیلم به شیوه ی بخشی از مجموعه های تلویزیونی پایتخت های فرهنگی اروپا ساخت یافته است. آتن « پایتخت فرهنگ » به نظر می رسد، همانطور که آنجلوپلوس می خواهد. آتنی متفاوت. آتن اسطوره های منحصر به فرد. آتن تاریخ. آتنی از اکنون ویران و گذشته ی کارگردان. شعری نشر نیافته از مراجع و خاطرات، مانند آنچه کارگردان در شباب نوشته است. رنگ آمیزی شده با اندوهی از « لحظات از دست رفته »
سفر به سیترا(Voyage to Cythera)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی متن: النی کارایندرو / تدوین: جورجوس تریانتافیلو / بازیگران: مانوس کاتراکیس، خولیو بروگی، مری کرونوپلو، دیونسیس پاپایانوپلوس، دورا وولاناکی، آتینودوروس، میکالیس یاناتوس / محصول: 19830، یونان / مدت زمان: 137 دقیقه، رنگی
سیترا، در افسانه شناسی یونان، جزیره ی رویاها و مکانی است که هر شخص می تواند خود را وقف شادی سایرین ساخته یا خشنودی را دنبال کند. درون این جستجو در جستجو، که به نوعی یک هزار توست، نقل داستان بازگشت پدر برای تلماکوس از دیدگاه وی، همانطور که او نیز اگر فیلمساز می بود برای فرزند خود چنین روایت می نمود.
کارگردانی خسته از وهم و تخیل حرفه ی خویش، با اتصال خود به مردی سالمند، تبعیدی سیاسی تازه بازگشته ای، داستانی مستحکم را می جوید. مرد، 32 سال از ناحیه ی شوروی دور بوده و حال بی شکوه و وقار، خود را در ابتدای یک سفر و نه پایان آن می یابد و آنجلوپلوس گذشته، حال و آینده را جهت ساختن پلی بین حقیقت و تخیل فرا می خواند.
سفر به سیترا داستان پیرمردی، سابقا چپ گراست، که نمی تواند خود را با اکنون کشورش تطبیق دهد و شاید این یونان است که گذشته ی وی را بر نمی تابد.
در پایان پیرمرد سوار بر قایق، معلق و سرگردان، همراه همسر پیرش، فردی متنفر از این واقعیت که این مرد بیش از آنکه پس از گذشت این همه سال شوهرش باشد، غریبه ای است، با انتخاب همراهی اوی برای آنچه از عمر باقی دارد، با پذیرش همه ی گذشته، حزن، سیاست و رویاهای شکست خورده اش، بی هیچ خانه ای که بسویش بشتابد، از یونان رهسپار آب های بین الملل است. این سفری به بخش های تاریک تاریخ یونان می باشد، که با افسانه ها پیوند دارد.
آنجلوپلوس "سفر به سیترا" را نوعی سکوت تاریخ می داند و در جایی درباره این فیلم می گوید:
در "سفر به سیترا"، سفر به واقع حرکت و بازگشت دوباره ی اودیسه مطابق افسانه ای است که هومر بر آن مقدم است. مطابق نسخه ی دانته، که متنی مربوط به پیش از هومر وجود دارد که در آن اودیسه پس از رسیدن به اتیاکا مجددا بادبان می افراید. بنابراین فیلم بیش از بازگشت به وطن و خانه، رهسپار شدن را شامل می شود. من تنها پرداخت لطیفی از نوشته های باستان دارم. و به راستی جزیی تازه بر آن نمی افزایم. ما همگی مطالعه ها و تجدید نظرهایی داریم که کهن ها از آن سخن رانده اند.
پرورش دهنده ی زنبور عسل(The Beekeeper)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی متن: النی کارایندرو / تدوین: تاکیس یاناپلوس / بازیگران: مارچلو ماستوریانی، نادیا موروزی، سرژ رجیانی، جنی روسی، دینوس لیوپلوس / محصول: 1986، یونان، فرانسه / مدت زمان: 120 دقیقه، رنگی
در "پرورش دهنده ی زنبور عسل"، بیزاری و یاس در پیکره ی اصلی فیلم، با وجود مجازی مرده ای متحرک، موج می زند. اسپیروس، مردی که راز عشق و تجاوز نسبت به دخترش در روز ازدواج وی، موقعیت خود را به عنوان معلم مدرسه، همسر، خانه و شهر و آبرویش را از دست می دهد و با بازگشت به حرفه ای که از پدر و پدربزرگش قبل از سفر در یونان و در شهری که در آنجا به دنیا آمده و پرورش زنبور عسل یادگرفته، راه پرورش دهندگان باستان را پیش می گیرد. سرگردانی که از حرفه اش بیزار است، بدنبال یافتن گل هایی که بهترین عسل را فراوری می کنند، می رود. به مثابه زنبوری با بازگشت به کندوی خود، پس از جستجوی غذا، دوستان و خانه ی کودکی خود را به امید یافتن و چنگ زدن به ریسمانی برای پیوستن به اکنون، ملاقات می کند. با سفر از شهری به شهر دیگر و ملاقات مجدد دوستان و آشنایان قدیم، خاطرات گذشته ی خود را دوباره برافروخته و زنده گردانده و می کوشد آرزوهای دیرین خود را با تغییر سریع طایفه ای که سبب ناخوشایندی اش هستند، آشتی دهد. در محله ای از سفر وی هرزه ای جوان را در جاده سوار می کند، که گاه و بیگاه او را در حرکت همراهی می کند و به نظر می رسد که زایشی نو، بی خاطره و بی ارتباط با گذشته، دستخوش پیشامد از مکانی به مکان دیگر، حرکت و سوسویی بین چراغ های چشمک زن ماشین ها، پمپ بنزین ها، رستوران ها، هتل های ارزان و نشان های راهنمایی و رانندگی در تاریکی و جاده های خیس و درخشان حال یونان می باشد. مرد توسط وی مورد آزار قرار می گیرد. دختر در عین حال او را می رنجاند و اغوا می نماید. آنچه مرد در وی می جوید، اتصالی به آینده است. اما برای دخترک آینده چیزی جز رویارویی بی اهمیتی با لحظه ی بعد نمی نماید.
در ارتباط امکان ناپذیر آن ها یاسی ژرف از زنگی مردی بی اتیه موج می زند. مرد یک گسستگی را یافته و با تمام وجود حس می کند، اما این مورد از دسته ی کشاکش زایش های سنتی نیست. این به واقع گسستگی زبان و زمان است. وی حتی توانایی ارتباط و گفتگو بوسیله ی عشق و اندام را نیز ندارد. و بحران نومیدی او بدین جهت است. در پایان کار، پناهی در یک سینمای متروک، آخرین مامنی که آنجلوپلوس برایش می شمارد، به نام پانتئون می یابد. در آنجا وی با پرده ی سپید بی حاصل، مورد تمسخر قرار گرفته و سعی می کند با تمسک به رابطه ی جنسی با مسافر جوانش به زندگی بازگردد، اما با شکست روبرو می شود. هیچ رابطه ای بین این دو فرد از دو دنیای متفاوت، چه فیزیکی و چه عاطفی، ممکن نمی نماید. برای اسپیروس گذشته همه چیز است و برای دختز هیچ نیست.
به گفته آنجلوپلوس، « این کشاکشی بین یادگارها و به یاد نماندنی هاست. » در مسیری طولانی دختر تنها غربت و انزوا را به وی یادآور می شود. اسپیروس عاجز از رسیدن به حال، در بند و تسلیم گذشته و نگران آینده، به سکوت و انزوا رفته و نزد کندوهایش بازمی گردد و خود را واگذار نیش زنبورها می سازد.
در جایی از این فیلم آمده است که:
گوش فرا ده، آیا بسان ترانه ای نیست ؟
این ها باکره هایی هستند که می خواهند شهبانوهایی غالب بر زندان های مومی خود باشند و در تلاشند که درها را بشکنند، اما نگهبان ها ایستاده اند و آن ها را تحت نظر دارند و دوباره به بند می کشند.
چرا نمی گذارند خارج شوند ؟
تنها ملکه اجازه ی خروج دارد، سایرین برای شرایطی که اتفاقی برای ملکه پیشامد کن، نگاهداشته می شوند. به زودی نرها برای آب می روند. آن ها منتظر ملکه خواهند شد. ملکه خواهد آمد و همه با هم خواهند رقصید و او یک و تنها یک نفر آن ها را انتخاب خواهد کرد و در ارتفاع شروع به رقص نموده و آن رقص ملکه است. »
خود آنجلوپلوس درون مایه اثرش را سکوت عشق می نامد و در توصیف آن می گوید:
در پایان اشاره به یاس وجود دارد، اما لحظه ای که وی به کندوها می رسد، با ضربه به زمین همانگونه که اسیران می کنند، سعی در برقراری ارتباط دارد. زیرا او زندانی یک موقعیت و در تلاش برای ارتباط با وقایع گذشته است...
پرورش دهندگان زنبور عسل مخلوقاتی شاعرانه هستند. آن ها سازگاری خاصی با طبیعت دارند و گردآوری عسل فعالیتی با ظاهر هنرمندانه اسن. او با احساسات مراوده دارد و در پایان قادر به ادامه ی این رابطه نیست. حرکات نومید پایانی وی در مخلفت با خود زنبورهاست، مانند تندیس گری که ممکن است در اثر سقوط مجسمه اش بر روی خود، جان دهد. »
چشم اندازی در مه(Landscape in the Mist)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی متن: النی کارایندرو / تدوین: یانیس سیتسوپلو / بازیگران: تانیا پالایوگولو، میکالیس زکه، استارتوس زورتزوگلو / محصول: 1988، یونان، فرانسه، ایتالیا / مدت زمان: 126 دقیقه، رنگی
" چشم اندازی در مه " فیلمی درباره بی اعتباری است. فیلمی درباره ی یاس و قصور جامعه ی معاصر است. پدر لاابالی که تقریبا در تمامی آثار آنجلوپلوس به چشم می خورد، این بار به وجودی افسانه ای تبدیل شده، تا فرزندانش در جستجوی وی اواره شوند. در " بی نظمی "، دو کودک پدید می آیند، الکساندر کوچک و خواهر بزرگش، وولا. برای رهایی از تنهاییشان، دنیایی محرمانه برای خود ساخته اند و با رویاهایشان آبادش نموده اند. هر شب به ایستگاه قطار رفته و حرکت قطارهای به مقصد آلمان را می نگرند. جایی که مادرشان بافریب گفته که پدرشان زندگی می کند.
بالاخره یک شب شهامت سوار شدن به قطاری را به خود می دهند ؛ اما سفر آن ها پرخطر، بیهوده و ناامیدکننده می شود. آن ها ناچار به تحمل بیماری های روحی و جسمی، رشک، شیطان و مرگ و همچنین عشق به مثابه امتحانات و مراسم خیلی از پیشوایان می شوند. کودکان با طفره و پیگیری نصفه و نیمه پلیس و خویشان بی تفاوت، پنهانی سوار قطار شده، و همراه کامیون ها و بارکش ها به سفر خود ادامه داده و با متحمل شدن فلاکت و تنگدستی، توهین و تجاوز و استثمار، خیزی پر خطر در ایمان برداشته و شیرجه ای هوا انگیز به مخاطره و نجات می زنند. چشم انداز یونانی مانوس، کافه ها، شهر های کوچک و کم جمعیت و سواحل متروک، برای به تصویر کشیدن کیفی داستان جن و پری، با ظاهری بیگانه و خشن، در برابر چشمان دو کودک، به عنوان دیباچه ی مرزهای دنیای حقیقی با سورئال، دست به دست یکدیگر می سپارند. فیلم مملو از لحظات فراموش نشدنی و شگفت آوری است که آنی واقعی و آن دیگر وهم آور و هذیان گونه می نماید و در بر دارنده ی مراجعی ناگسستنی به سایر آثار آنجلوپلوس است. کودکان حتی با بازیگران پی سپار مصادف می شوند، 13 سال پس از شروع، بدون صحنه ای که بر آن بازی کنند و در حالیکه لباسشان برای فروش گذاشته شده است. در پایان الکساندر همان داستانی از پیدایش را برای وولا نقل می کند که خواهر در ابتدا برایش گفته است : « در آغاز بی نظمی بود. » کودکان نهایتا به مرز می رسند، البته مرزی با آلمان وجود ندارد و شاید رودخانه ای که آن ها از ان می گذرند براستی استیکس ( رودخانه ی عالم اسفل در افسانه های یونان ) است و حتی شاید سفر آن ها جستجویی برای آرایش دنیای پر هرج و مرج باشد...
سکوت خدا نامی است که آنجلوپلوس بر "چشم اندازی در مه" می نهد و در توضیح آن اینگونه می گوید:
"چشم اندازی در مه" تنها درباره ی دو کودک، در جستجوی پدرشان نیست. سفری آغازین بسوی زندگی است. در مسیر آن ها همه چیز می آموزند : عشق و مرگ، دروغ و راستی، زیبایی و ویرانی. سفر حقیقتا راهی است برای تمرکز بر آنچه زندگی به همه ی ما داده است.
همچنین در جایی دوزان ماکاواجف درباره این فیلم می گوید:
پیش از آنکه فیلم آنجلوپلوس را ببینم، من، کسی که بدون پدر بزرگ شده ام، هرگز تصور نمی کردم که ممکن است، وی را در تصویری از یک درخت بیابم. این آخرین صحنه ی " چشم اندازی در مه " برای من یک وحی بود. این لحظه ای یکتا بود که مرا شگفت زده کرد، زیرا همواره سنت یونان را انتصارا در سنگ ها، صخره ها و خدایان می دیدم. در آن صحنه مبارزه طلبی با هر قدرت و محدودیتی را به وضوح ملاحظه کردم. به همین دلیل از جمله ی برگمان استفاده می کنم که می گوید : " رسالت سینما باز آوردن رویاها به زندگی ماست و بدینسان به ما در رویارویی با دشواری های زندگی یاری می رساند. "
گام معلق لک لک (The Suspended Step of the Stork)
کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمنامه: تئو آنجلوپلوس، تونینو گوئرا، پترس مارکاریس با همکاری تاناسیس والتینوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس، آندریاس سیناسوس / موسیقی متن: النی کارایندرو / تدوین: یانیس سیتسوپلو / بازیگران: مارچلو ماستوریانی، ژان مورو، گریگوری کار، لیاس لوگوتتیس، دورا کریسیکو، واسیلیس وویوکلاکیس / محصول: 1991، یونان، فرانسه، ایتالیا، سوئیس / مدت زمان: 126 دقیقه، رنگی
خبرنگاری جوان حین کار بر روی داستانی در مناطق مرزی، به شهری دو پاره که به وسیله ی یک رودخانه که البته مرز نیز هست، قسمت شده، بر می خورد. وی ازدواجی سورئال را مشاهده می نماید که در آن عروس و خانواده اش یک طرف رودخانه و داماد و اقوامش طرف دیگر، ایستاده اند ؛ گمگشته زیر آسمان سرد ؛ در این منظره تنها افرادی به چشم می خورند که با فریب خویش، خود را ارباب زمین و سرنوشتشان می دانند. شهر، شهری با روح خاموش و حتی بی روح، تقریبا فراموش شده در انتهای دنیا، که محلی ها آن را " اتاق انتظار " نامیده اند، زیرا بیشتر ساکنان آن مهاجرین از کشورهای مختلف اند که بطور غیر قانونی از مرز گذشته اند و اکنون منتظر فرصتی برای عزیمت و شروع زندگی در " جایی دیگر " هستند. خبرنگار در ادامه ی تحقیقاتش با مهاجری منزوی و سالخورده برخورد دارد، که از طریق کشت مزرعه اش زندگی می گذراند. اما خبرنگار جوان باور دارد که وی سیاستمدار مطرح یونانی است که سال ها پیش ناپدید گشته و سوال های بی جواب بسیاری درباره ی او باقی مانده است. هویت پیرمرد هیچگاه برای جوان آشکار نمی شود، اما مهجرین بیچاره و دهکده ی دوپاره، نومیدی از شرایط بشر را به وی می نمایاند.
تئو آنجلوپلوس کماکان تمثیل شاعرانه ی دیگری از سوالات مهم و سرگشاده ی عصر آشفته ی ما می بافد. فیلم درک بالایی از تلقی مرزها، مهاجران و تغییرات دنیا از زمان شکست کمونیسم در اروپای شرقی و ناحیه ی شوروی سابق، نشان میدهد. یکی از شخصیت های ماجرا بیان می دارد : « مهاجر بودن بیش از آنکه وضعیتی ظاهری باشد، حالتی روحی و درونی است. » ؛ و در جای دیگر، « ما مرزها را پشت سر گذاشتیم و هنوز اینجاییم. از چندین باید گذر کرد تا به خانه رسید ؟ » آبا به راستی برای سیاستمداران مهم است ؟ یا حتی دیگران اهمیتی برای این موضوع قائلند ؟ در پایان تصویری از یک غریبه وجود دارد که روی پل، وسط دو کشور ایستاده و یک پای خود را مانند لک لک معلق نگه داشته است. « اگر قدمی دیگر بردارم... جایی دیگر خواهم بود و شاید هم... بمیرم."
تئو آنجلوپلوس در وصف اثرش می گوید:
در تقسیم لبه ها و مرزها، امروز با ترکیب زبان ها و فرهنگ ها تلاش می کنیم راهی جدید برای نوع دوستی نوین بیابیم.
اندرو هورتن در توصیف این فیلم گفته است:
در "گام معلق لک لک" آنجلوپلوس، فراواقعیت را در تاریخ رنجور بالکان ها، طی اواخر قرن را لمس می نماید. آنجلوپلوس، مانند خبرنگار، در پی داستانی است ؛ و شجاعت بلند کردن پا و تمرین " چه می شد اگر... ؟ " را به خود می دهد و تصاویر را می نمایاند... که ما را ناگزیر به فکر وادار می کند، در نوری شفاف تر، بر مفهوم مرزها و قلمروها، از جغرافیایی، فرهنگی، سیاسی و حتی شخصی... آن ها از درون و برون بسته هستند.
نگاه خیره وار اولیس(The Gaze of Odysseus)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس / موسیقی متن: النی کارایندرو / تدوین: یانیس سیتسوپلو / بازیگران: هاروی کیتل، مایا مورگنسترن، ارلند ژوزفسون، تاناسیس ونگوس، جورجوس میکالاپلوس، دوورا وولاناکی / محصول: 1995، یونان، فرانسه، ایتالیا، آلمان / مدت زمان: 176 دقیقه، رنگی
یک فیلمساز یونانی – امریکایی، که به نام ‘A’ معروف است، برای اکران آخرین فیلم جنجالی خود به سرزمین مادری اش در شمال یونان بازمی گردد. هرچند هدف اصلی وی از بازگشت، پیگیری سه حلقه ی گمشده از فیلم های، پیشگامان یونان، برادران ماناکیا که در سال های اخیر سینما با سفر به بخش های بالکان، کشاکش های قومی و نژادی را زیر پا گذاشته و از مردم عادی، به خصوص هنرمندان، برای فیلم هایشان ضبط هایی داشته اند، می باشد. وی باور دارد تصاویر آن ها کلیه ی حقایق اساسی و پاک برای فهم تاریخ بالکان را در اختیار می گذارند. بنابراین عازم سفری برای جستجو می شود که طی آن از کشورهای جنگ زده ی بالکان می گذرد، مناظری از طیف اشکال و رویاهای از دست رفته، درست در قلب تاریکی، پیش چشمانش گشوده می گردد. مجموعه ی فیلم خسارت دیده ای در سارایوو، جایی است که پژوهشش پایان می یابد. مانند اواخر روزی که اولیس، ایتاکای خود را می یابد، فیلم ظاهر نشده ی گمشده ای را می یابد و در نهایت به فعالیت برادران ماناکیا می پیوندد... نگاه جویای وی با آن ها مشترک شده و سفری دیگر آغاز میگردد.
در خصوص این فیلم آنجلوپلوس گفته است:
هر فیلمساز، نخستین باری که از منظره یاب دوربین نظاره کرده را به خاطر دارد. این لحظه بیش از یابش سینما، لحظه ی کشف جهان است. اما لحظاتی فرا می رسد که فیلمساز در ظرفیت خود در دیدن دچار تردید می شود و دیگر نمی داند که آیا نگاهش درست و پاک است... »
همچنین تعدادی از عوامل و منتقدین سینمایی نیز در مورد این فیلم صحبت کرده اند که چند نمونه از آنها در زیر آمده است:
انند همیشه آنجلوپلوس و آروانیتیس معجزه خلق نموده اند... مثل همیشه چشم انداز آن ها طنین انداز اشتیاق و غم است، همه چیز در نگاه قهرمان است، آواره، فیلمساز، بیننده، همه و همه همانند یک قربانی... (مایکل ویلمینگتون)
روح و استعداد شگفت تئو، برای پنداشتن " اودیسه " و ساخت داستانی که تنها به زمان ما مرتبط نیست، بلکه همان زمان ماست، چشمگیر است. (هاروی کیتل)
"نگاه خیره اولیس"، اودیسه ای سه گانه است. (اندرو هورتن)
ابدیت و یک روز(Eternity and a Day)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: جورجوس آروانیتیس، آندریاس سینانوس / موسیقی متن: النی کارایندرو / تدوین: یانیس سیتسوپلو / بازیگران: برونو گنز، ایزابل رینالد، فابریتزیو بنتیوگلیو، الکساندرا لادیکو، آکلیس اسکویس / محصول: 1998، یونان، فرانسه، ایتالیا / مدت زمان: 130 دقیقه، رنگی
بخشی از تک گویی های این اثر خود توضیحی بر باطن ماجراست :
نخستین مونولوگ الکساندر
- اخیرا تنها ارتباط من با دنیای بیرون این غریبه بوده که با موسیقی پاسخ مرا می دهد. اوکیست ؟ یک روز صبح تصمیم گرفتم پیدایش کنم، اما نظرم تغییر کرد. شاید بهتر همان است که ندانم... تصور کنم. یک دلتنگ مثل من ؟ گاهی می اندیشم، شاید دختر بچه ای است که می نوازد. بازی با یک غریبه قبل از رفتن به مدرسه...
- همه چیز خیلی سریع رخ داد ! رنج حاکی از بدگمانی... سکوت ناگهانی پزشک ها... پافشاری من بر پی بردن به حقیقت... بر دانستن... و سپس تاریکی... جسمی که دیگر حرف شنوی ندارد... بدنی که رفته رفته پژمردنش در آینه هویداست، تا زمانیکه چیزی جز یک سایه از آن باقی نمی ماند...
- همه چیز به حقیقتی اشاره دارد که پیش از زمستان، بیش از این پیدا بود، با نیمرخی رقیق از کشتی هایی که در برابر شکست ناگهانی ابرها قرار می گیرند.
عشاق در بارانداز، در تابش خورشید قدم می زنند، و پیمان فریبای بهار...
همه چیز به حقیقتی که پیش از زمستان بیش از این بوده، اشاره دارد...
دومین مونولوگ الکساندر
- مادر، آمده ام تا بدرود گویم. دارم اینجا را ترک می کنم. چرا، مادر ؟
چرا هیچ چیز آنطور که می خواهیم پیش نمی رود ؟ چرا ؟
چرا باید در سکوت دریده ای بین آرزو و رنج بپوسیم ؟
چرا من زندگی را در تبعید به سر بردم؟
چرا تنها لحظاتی که بازمیگردم، زمانی است که از لذت صحبت به زبان خود برخوردارم...گویش خودم... زمانی که هنوز می توانم جملات از دست رفته و فراموش شده را از سکوت بازیابم...
چرا همان وقت و فقط همان وقت است که می توانم پژواک قدم هایم را در خانه بشنوم ؟
دشت گریان(The Weeping Meadow)
نویسنده و کارگردان: تئو آنجلوپلوس / فیلمبردار: آندریاس سینانوس / موسیقی: النی کارایندرو / تدوین: جورجوس تریانتافیلو / بازیگران: الکساندرا آیدینی، نیکوس پرسانیدیس، جورجوس آرمنیس، واسیلیس کلووس، ایوا کوتامایندو، تولا استاتوپلو / محصول: 2005، یونان، فرانسه / مدت زمان: 170 دقیقه، رنگی
قسمت نخست از سه گانه ی آنجلوپلوس مجموعه ای اتفاقات بین سال های 1919 تا 1949 در یونان است. باورود ارتش سرخ به اودسا و درگیری نیروهای مردمی آغاز شده و در 1949، با اتمام جنگ های داخلی یونان، پایان می یابد. " دشت گریان " فیلمی تاریخی و تا حدی شبیه اثر با شکوه " بازیگران پی سپار " و البته با تفاوت هایی است. فیلم جدید یک ساعت کوتاه تر است و اما تاریخی که طلایه دار " بازیگران پی سپار " بوده در اینجا تبدیل به نهانگاه و پس زمینه ی اثر می شود. در فیلم پیشین به واقع نقش اولی وجود نداشته و گروه مطرح می باشد، در حالیکه " دشت گریان "، شرح زندگی النی و الکسی طی دوران آشوب یونان در سال ها 1919 تا 1949 است. مانوس بودن با بخشی از تاریخ یونان همذات پنداری و احساس آرامش را برای بیننده راحت تر می سازد، اما برای لذت بردن از این اثر تحسین برانگیز ضروری به نظر نمی رسد.
داستان با تعدادی مهاجر که از اودسا به جایی در نزدیکی تسلالونیکی رسیده اند، شروع می شود. دو بچه ی کوچک به نام ها ی النی و الکسی بین این افراد به چشم می خورند. النی طفلی یتیم و تحت حمایت خانواده الکسی است. مهاجران دهکده ای کوچک، جایی نزدیک رودخانه می سازند و در ادامه روابطی عاشقانه بین دو کودک ابتدای داستان شکل می گیرد. اما دوران دشوار جنگ و دیکتاتوری فرا می رسد...
فیلم شناسی (کارگردان)
غبار زمان (2007) / سه دقیقه (2006) فیلم کوتاه / دشت گریان (2004) / ابدیت و یک روز (1998) / نگاه خیره وار اولیس (1995) / گام معلق لک لک (1991) / چشم اندازی در مه (1988) / پرورش دهنده زنبور عسل (1986) / سفر به سیترا (1984) / آتن، بازگش به آکروپلیس (1983) / یک