الکساندرا
کارگردان: الکساندر سوکوروف / فیلمنامه: الکساندر سوکوروف / مدیر فیلمبرداری: الکساندر بوروف / تدوین: سرگئی ایوانف / موسیقی متن: آندری سیگل / بازیگران: گالینا ویشنفسکایا، واسلی شفتسوف، ریسا گیچئووا، آندری بوگدانوف، الکساندر کلادو / محصول: 2008، روسیه، فرانسه / مدت زمان: 95 دقیقه / جوایز: نامزد دریافت نخل طلا از فستیوال فیلم کن، نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم از بخش بین الملل فستیوال فیلم فجر
خلاصه داستان
الكساندرا نیكولایونا (گالینا ویشنفسکایا) مادربزرگ پیری است كه برای دیدن نوه اش به اردوگاه سربازان روس در چچن می رود. این تمام آنچه است كه درباره روایت داستان فیلم الكساندرا می توان گفت، فیلم روایت جزئیات این دیدار است و از فراز و فرودهای روایی در آن خبری نیست. البته فیلم چندان هم ضد داستان عمل نمی كند ولی شیوه روایت كلاسیك را نیز ندارد.
تلاشی ساده، برای القای یک نگاه انسانی
"الكساندرا" تازه ترین ساخته الكساندر سوكورف، کارگردان روسی است، كه پیش از این آثاری چون "صداهای معنوی"، "مادر و پسر" و "اعتراف" را از او دیده ایم. فیلم به تهیه كنندگی اندری سیكل و حمایت و پشتیبانی آكادمی سینمایی روسیه و فرانسه ساخته شده است.
الكساندرا فیلم ساده ای است. اثری كه حتی در سطح وسیعی سادگی خود را به قاب های تصویری نیز سرایت می دهد. تعدد نماهای كلوزآپ و ایجاد یك محدوده تصویری كنترل شده در فیلم اگرچه آگاهانه است و به جهت تاكید بر جزئیات منظور شده است اما گاهی موجب آزار مخاطب می شود. به بیان دیگر مخاطب توسط كارگردان در برابر انبوهی از اطلاعات جرئی قرار می گیرد.
الكساندرا بر خلاف آنچه كه به ظاهر می نماید فیلمی سیاسی نیست، هوشمندی سوکوروف در این است كه سعی كرده در دام صدور بیانیه های سیاسی كه اغلب در این گونه فیلمها رایج است گرفتار نشود. فیلم با حفظ فاصله خود از موضوع و مخاطب كه خاصه سینمای بدون روایت است تنها به یك جستجو می پردازد. جستجویی كه توسط الكساندرا نیكولایونا صورت می گیرد. الكساندرا تلاشی ساده است برای القای یك نگاه ساده و انسانی، حتی كشتن و كشته شدن حساسیتی را بر نمی انگیزد.
سادگی فرم بصری در فیلم نیز در القای حس جهانی كه كارگردان سعی در به تصویر كشیدن آن دارد بسیار كمك می كند، قاب های ساده و یك دست، روایت آدمهایی است كه قرار است بكشند یا كشته شوند، حتی الكساندرا نیز به گونه ای هیچ چیز برایش داری اهمیت خاصی نیست. پوچی كه در نگاه فیلم جاریست، با هوشمندی سوكوروف به تلخی تن نمی دهد. بدین معنی که این پوچی در نگاه نخست اصلا حتی به چشم هم نمی آید. در محلی كه جنگ یك امر طبیعی است و مرگ و زندگی فاصله چندانی با هم ندارند به نمایش درآوردن یك خلا خود نمایندن بنیان های هیچ مدار جهان است.
هگل در جایی می گوید: "پوچی و ملالی كه نظم های نهادین را بر می آشوبد و پیش بینی مبهم و بدشگون رویدادی ناشناخته، منادیان دگرگونی هایی هستند كه در راه است." الكساندرا در پوچی و خلا بعد از این بر آشفتگی نظم در یك منطقه مرزی برای یافتن یك دگرگونی در زندگی خود گام می گذارد. دیدن نوه شاید بهانه ای است برای او كه در پایان زندگی فضایی دگرگون را تجربه كند، یك اردوگاه سربازان روسی در چچن كه محلی كاملا مردانه و خشن است برای الكساندرا از تبار یك تحول ویژه است.
دشت اطراف پادگان مالامال از سكوتی غریب است، سربازانی كه گویی جمع شده اند تا مدتی در كنار هم وقت تلف كنند. آدمهای هم كه در بازار روز هستند ساكنند، مثل آن پسر چچنی كه می داند الكساندرا قصد دارد برای سربازان روس سیگار بخرد و در مقابل سوال او سكوت می كند و سیگار نمی فروشد. زندگی یكنواخت تمام این آدمها كه همه منتظر یك دگرگونی هستند، دگرگونی كه از جنسی دیگر است. شاید یكی از جالب ترین صحنه های فیلم صحنه ای است كه پسر مسلمان چچنی الكساندرا را به مقر سربازان روسی می رساند، نه پسر در برابر آن محل كه به هر حال محل دشمن به شمار می آید واكنش نشان می دهد و نه حتی سربازان روس در برابر او ذوق زده می شوند.
"الكساندرا" فیلمی است كه به طور عمدی در چهره بازیگرانش نشان از حالت یا یك میمیك خاص نمی بینیم، چهره های سرد و بی واكنش كه در میان یك لبخند كوتاه و یك غم ناچیز سرگردانند. قهرمان پیر داستان درست همچون یك عامل خنثی عمل می كند، به همه جا سرك می كشد، با همه زندگی می كند، از سربازان روسی گرفته تا مردمان چچنی كه فرزندانشان به دست روسها كشته شده اند، اما هیچگاه هیچ حسی را بر نمی انگیزد.
فضای فیلم با تمام سادگی اش اصلا شبیه به سینمای رئالیستی نیست، فیلم بیشتر در یك فضای سورئال پیش می رود. این فیلم كه در بخش مسابقه سینمای بین الملل جشنواره فجر امسال نیز پخش شد، سعی در جستجوی انسانیت در میانه یك مرز ویران دارد.
بازی خوب گالینا ویشنفسکایا در نقش مادربزرگ، به خوبی روابط مجهول در این میانه را به نمایش می گذارد. مادربزرگ سعی دارد كه با تمام لایه های اجتماعی كه در طول و عرض اجتماع چنگی و نا امیدانه در پیرامون او وجود دارد ارتباطی فارغ از نگاه جانبدارانه برقرار كند، رابطه میان او و آن زن چچنی نیز از این نوع تلقی وی سرچشمه می گیرد.
البته شایان ذكر است که بر خلاف گروهی كه به هر عنوان فیلم را محكوم به دفاع از سربازان روسی یا نیروهای چچنی كرده اند، معتقدم فیلم با یك پرداخت كاملا خنثی در برابر مسائل سیاسی حاكم در آن میان به زیبایی خود را از این دام رهانیده است.
اما یك نكته مهم كه زمان دیدن فیلم كاملا مرا غافل گیر كرد، اشتباه فاحشی بود كه در باب عدم رعایت راكورد صورت گرفته بود. چندبار فیلم را به عقب برگرداندم تا مطمئن شوم. زمانی كه الكساندرا همراه با زن چچنی به خانه او می روند، الكساندرا روی كاناپه می نشیند و كتش را تن می كند. در یك كات به زن چچنی داخل آشپزخانه و بازگشت دوباره تصویر به الكساندرا كت همچنان تن اوست و در یك رفت و برگشت دیگر الكساندرا كتی به تن ندارد. در درجه نخست روی دادن چنین اشتباه فاحشی در اثری در این سطح چای بسی تامل دارد. حتی فكر كردم كه شاید اشكال از نسخه فیلمی كه من تهیه كرده ام باشد ولی حتی زمانی از چند دوست كه نسخه های دیگری داشتند پرس جو كردم آنها نیز این اشتباه راكوردی را تایید كردند. در هر صورت الكساندرا را نمی توان یك شاهكار قلمداد كرد، فیلم در حد خود قابل توجه است و می تواند به نوعی با مخاطبانی كه تاب تحمل دیدن فیلم های بدون روایت را دارند به خوبی ارتباط برقرار كند.
از سویی موسیقی خوب فیلم كه توسط آندره سیگل ساخته شده است، در ایجاد فضای مورد نظر كارگردان به كمك او می شتابد. همیشه شنیده ایم كه می گویند بهترین موسیقی فیلم آن است كه در طول دیدن فیلم خود را به رخ نكشد، موسیقی كه سیگل بر روی الكساندرا گذاشته از همین نوع است.
نویسنده
مصطفی سیفی

