چهار ماه، سه هفته و دو روز
کارگردان: کریستین مونگیو / فیلمنامه: کریستین مونگیو / مدیر فیلمبرداری: اولگ موتو / تدوین: دانا بونسکو / بازیگران: آناماریا مارینکا، لورا واسیلیو، یان ساپدارو، ولاد ایوانف، الکساندرا پوتوچن/ محصول: 2007، رومانی / مدت زمان: 113 دقیقه / جوایز: برنده جایزه نخل طلا و جایزه ویژه سینما از شصتمین جشنواره فیلم کن / نامزد جایزه گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی / برنده جایزه بهترین فیلم خارجی از انجمن منتقدان سینمایی شیکاگو / نامزد جایزه بهترین بازیگر زن، کارگردان سال و بهترین فیلم خارجی از مراسم انجمن منتقدان لندن / نامزد جایزه سزار بهترین فیلم خارجی / برنده جایزه بهترین فیلم خارجی از انجمن منتقدان فیلم لوس آنجلس / برنده جوایز بهترین فیلم و بهترین کارگردانی از جوایز فیلم اروپا
خلاصه داستان
داستان در سال 1987 و در زمان حکومت دیکتاتوری نیکولا کاشنکو و فضای رعب و وحشت حاکم بر آن کشور جریان دارد. دانشجویی به نام اوتلیا (آناماریا مارینکا) می خواهد به دوستش، گابیتا (لورا واسیلیو)، کمک کند که سقط جنینی غیر فانونی را انجام دهد. ریسک بزرگی که اگر به آن پی ببرند محکوم به زندان می شوند و حال انها مجبورند که این کار را از طریقی نامناسب و غیر قانونی انجام دهند.
پیتر تراویس / رولینگ استون
"چهار ماه، سه هفته و دو روز"، صرفنظر از نامش، فیلمی است که تمام اتفاقات آن در یک روز دلخراش به وقوع می پیوندد و تاثیر این وقایع به حدی است که بیننده را به گونه ای در حالت معلق نگاه می دارد. کریستین مونگیو در این کار از هیچ حقه ای استفاده نمی کند و فیلمش را به شیوه ای بسیار صریح و روان نشان می دهد، بطوریکه در بیشتر اوقات دوربین در جایی ثابت است و تنها مشاهده می کند. موضوع فیلم هم موضوعی انسانی و درباره ستم حاکم در زمان حکومت دوران کمونیسم در رومانی است و به مانند بسیاری از فیلم های سیاسی کاملا روی پردازش شخصیت تمرکز یافته است. ماجرای فیلم در سال 1987 و آخرین روزهای دیکتاتوری نیکولا کاوچنکو اتفاق می افتد. داستان از یک خوابگاه دانشجویی آغاز می شود، جایی که اوتلیا (آناماریا مارنیکا) سعی می کند که به همکلاسی ناتوان اش، گابیتا (لورا واسیلو) کمک کند تا بچه اش را سقط کند. و این در حالی است که این عمل از سال 1966 از طرف رژیم کمونیستی رومانی اکیدا ممنوع اعلام شده است و هر کسی که آنرا انجام دهد یا در این کار دست داشته باشد به زندان محکوم می شود. این کار ریسک بزرگی برای اوتلیا و گابیتا به حساب می آید. از طرفی آنها نمی توانند با مادری مجرد روبه رو شوند و بچه را نگه دارند و از سویی دیگر ترس برخورد با ماموران را دارند. مونگیو اینجا موعظه نمی کند، بلکه آن جزئیات ناخوشایند را با پایداری صادقانه ای بیان می کند. عنوان فیلم اشاره دارد دقیقا به زمانی که گابیتا باردار می شود، حقیقتی که او به طور احمقانه ای از آن مرد خائن که به نام باب (ولاد ایوانف) که مسئول سقط بچه است، پنهان می کند. باب، گابیتا را در اتاق هتلی که قبلا رزرو شده بود می بیند. بازی ایوانف در نقش باب که جایزه بهترین بازیگر مرد نقش دوم را از اتحادیه منتقدان لس آنجلس را هم از آن او کرد، در چنان سطحی بسر می برد که قادر است تا خون بیننده را در رگ هایش منجمد کند.
بعد از سقط جنین هیجان فیلم به جاهای دیگری می رود. اوتلیا با بی میلی گابیتا را در تخت ترک می کند و به قصد شام خوردن با دوست پسرش ادی (الکساندرا پوتوچن) از آنجا خارج می شود و در خانه ادی با خانواده و مهمانان پر سر و صدایشان روبرو می شود. صحنه میز غذاخوری که به شیوه کلوز-آپ، توسط فیلمبردار با استعداد اولگ موتو فیلم برداری شده، اوتلیا را در دریایی از سخنان نامشخص گیر می اندازد. ما در این صحنه می دانیم که اوتلیا درباره چه چیزی فکر می کند و چطور خودش را از آن فضا دور می نماید. اوتلیا از مهمانی با عجله به هتل، پیش دوستش برمی گردد و این جایی است که اودیسه وحشت شروع می شود. اوتلیا می خواهد جنین گابیتا را که سقط شده است در جایی دور بیندازد و مارنیکا به شیوه ای بازی می کند که تمام احساسات ترس و وحشت را به بیننده منتقل می کند. صحنه ای عظیم از نظر بازیگری و همچنین کارگردانی. سکانس های پایانی فیلم هم که در یک رستوران واقع شده است، مونگیو می خواهد لحظه ای را به ما بدهد که تم فیلم را تشدید کند. صحنه آخر فیلم تنشی است بین دو قطب که به طور چشمگیری از صورت مارنیکا خوانده می شود و آن را به سطحی از هنر پیوند می دهد.
گلن کنی / پریمیر
فیلم کریستین مونگیو، سال 1987 رومانی را نشان می دهد و روی دو دختر جوان دانشگاهی متمرکز شده است که یکی از آنها می خواهد با سقط جنین مانع از بارداری اش شود. وقایع فیلم فوق العاده جذاب، متفکرانه و ماهرانه نشان داده شده است. فیلم دارای کنایه های بسیاری است که در عصر دیکتاتوری نیکولا کاوچنکو اتفاق می افتد، کسی که حکومت خودش را عصر طلایی می نامید. مانند شبی بی پایان دنیای فیلم دنیایی است که به نظر می رسد لذت و خوشی در فضایی دود آلود گیر افتاده است. دنیایی که سقط جنین غیر قانونی است و در آن پزشکانی به طور مخفیانه این کار را انجام می دهند و سفر بازیگران آن گاهی دل خراش و بعضی اوقات به مثابه هیجانی است که انسان را معلق نگه می دارد. اگر چه بسیاری از نظرات منتقدان بر روی منظر مشکلات اجتماعی آن دوره متمرکز شده که کاملا هم درست است، ولی فیلم برای من یک بررسی کاراکتر است. ما اوتلیا را می بینیم که چطور برای کمک به دوستش حتی حاضر می شود که خودش را در اختیار آن مرد خبیث بگذارد. واقعا عجیب بود که فیلم در لیست نامزدهای اسکار بهترین فیلم خارجی قرار نگرفت.
دیمون وایز / امپایر
اگر فیلم تلخ تراژیک/کمدی کریستی پویو به نام "مرگ آقای لازارسکو" را دیده باشید، آنگاه قدری درباره شکایت های مردم بعد از سقوط نیکولا کاچنکو و جهان آرام پس از او خواهید دانست. همچنین اگر تاکنون درباره نیکولا کاچنکو نشنیده اید، فیلم شما را با تنها قسمتی از حکومت او آشنا می کند. فضایی نسبتاً آرام که تقریباً هیچ گونه آزادی فردی در آن وجود ندارد. فضا مدرن است ولی حس مراقبت و ترس به دوران قدیم تعلق دارد. برای مونگیو اندیشیدن به ستم آشکارا چیز خوبی برای شروع بود، جایی که دانشجویان (اوتلیا و گابیتا) نقشه یک سفر را می کشند. سفری که در فضای ترس و وحشت آن دوره ریسک بزرگی را متحمل می شد. فیلم به طور درخشانی ساخته شده است، آکواریم رنگ ها مجلل هستند، فیلم برداری فوق العاده است، دختران شگفت انگیز هستند و صحنه آخری برای اوتلیا ارزش بسیاری داشت، گابیتا چه طور باید متشکر باشد؟
ترجمه
فرید عباسی
