تبليغاتX
سلام سینما
 
سينما گستره آن چيزهايی است كه توضيح ناپذيرند (روبر برسون) ### فيلمها ادامه دهنده دوران كودكی اند و هر كسي با توسل به آنها می خواهد آزادتر، قدرتمندتر و جذاب تر باشد. (مارلون براندو) ### من قهرمان ناقص فيلم زندگي خودم هستم. (رابرت ردفورد) ### انسان زماني به بلوغ می رسد كه طعم تنهايی را چشيده باشد. (پل نيومن) ### بهترين فيلم من لبخند من است و لبخندها خدا را ستايش می كنند. (جك نيكلسون) ### درخشان ترين تاجی كه اشخاص بر سر می نهند در آتش كوره ها گداخته می شود. (چارلي چاپلين) ### ستاره شدن معادل با آزادی است و اين تنها معادله ‌ای است كه اهميت ندارد. (داستين هافمن) ### استعداد آدم ها در نوع انتخابهای آنها جلوه مي كند. (رابرت دنيرو) ### اگر خلقت آفرينش توصيف ناپذير است، چرا خدا بايد از ما بخواهد كه در برابرش زانو بزنيم؟ (لارس فن ترير) ### سينمای خوب چيزی است كه ما توانايی باور كردنش را داشته باشيم و سينمای بد چيزی است كه برای ما غير قابل باور باشد. (عباس كيارستمی) ### سينما پديده جالبی است چراكه قادر است تا جنبه ميرای زندگی را ضبط كند. (ژان لوك گدار) ### بهترين فيلم فيلمی است كه برای كر و لال ها ساخته شود. (سرگئی پاراجانف) ### آنان که نخواهند چیزی را تقلید کنند نمی توانند دست به خلق چیزی بزنند. (سالوادور دالی) ### زندگی گره ای نیست که در پی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیتی است که محکوم به تجربه آن هستیم. (سوزان کی یر گارد) ### سینما آشکار نمی سازد بلکه پنهان می دارد. (کارل تئودور درایر) ### سينما توهم بزرگي است که واقعي تر از خود واقعيت مي شود. (لوئیس بونوئل)

بچه های کوچکبچه های كوچك

كارگردان: تاد فیلد / فیلم نامه: تاد فیلد (بر اساس داستانی از تام پروتا) / مدیر فیلمبرداری: آنتونیو كالواچه / تدوین: لئو ترومبتا / موسیقی متن: توماس نیومن / بازیگران: كیت وینسلت، جنیفر كانلی، پاتریك ویلسون، جكی ارل هالی، گرگ اِدمن / محصول: سال 2006، آمریكا / مدت زمان: 130 دقیقه / جوایز: نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی، بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین بازیگر نقش اول زن / نامزد جایزه گلدن گلاب بهترین فیلم درام، فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول زن / نامزد جایزه بافتا برای بهترین بازیگر نقش اول زن / برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از انجمن منتقدین نیویورک

سایت رسمی فیلم

 

 

خلاصه داستان

سارا (کیت وینسلت) کدبانویی است که از زندگی زناشویی یکنواخت و خالی از عشق خود خسته شده است. روزی سارا به هنگام بازی فرزندش لوسی در پارک محله، با مرد جذاب و خوش قیافه ای به نام براد (پاتریک ویلسون) آشنا می شود. براد نیز به مانند سارا درگیر یک رابطه زناشویی خسته کننده و فاقد عاطفه است. او که به دلیل عدم دریافت مدرک فارغ التحصیلی خود، بیکار است لذا زیر سایه همسرش، کتی (جنیفر کانلی) قرار دارد و مجبور است تا امور مربوط به خانه و فرزند خردسالش را انجام دهد. اما پس از آشنایی سارا با براد تغییر محسوسی در روحیه ایندو پدید می آید، تغییری که منجر به ایجاد رابطه عمیقی میان آنها می شود. از سوی دیگر با رونی (جکی ارل هالی) آشنا می شویم. رونی که به خاطر برهنه شدن در مقابل کودکان، به کودک آزاری متهم شده و مدتی را در زندان بسر برده، اکنون به محله باز گشته است و تصمیم دارد تا یک زندگی آرام و معمولی را پیشه کند، با این حال ساکنان محله که برای کودکان خود بیمناکند به دنبال طرد او از جامعه هستند. سارا و براد نیز با افزوده شدن این هراس تازه، به ترس از افشای رابطه شان، خود را در میانه یک کابوس می یابند و ...

 

غرق در روزمرگی / علی طوسی

فیلمی که در آن به طور مشخص نمی توان قهرمانی یافت. در واقع چند زندگی به موازات یکدیگر پیش می رود و شخصیت های داستان نه اسطوره ای می نمایند و نه سیاه مطلق ... در "بچه های کوچک" موقعیت برای جبران گذشته ها همیشه دست نمی دهد، چونان که در زندگی است. تنها سرنوشت رسوایی یا سربلندی را رغم می زند. فضای فیلم و به خصوص لحن راوی شبه آثاری از فون تریه را پیش چشم نقش می زند... نمایه ی ترکیب نور و رنگ جلوه ی خاصی به اثر می دهد و اجازه غمزده به نظر رسیدن فضا را علیرغم برخی جریان های نا ملموس و غیر مطبوع، نمی دهد.

شخصیت هایی که یا در روزمرگی غرق شده اند یا با شیوه هایی نا آشنا سعی در رهایی از میله های ناپیدای زندان زندگی بی رحم دارند، باعث می شود شباهت کمتری بتوان بین افراد خالق داستان یافت. و در نهایت بچه ها... این بچه ها هستند که پیوندها را می آفرینند، نفرین می نمایند و می گسلند. دوستی آن ها از سر عادت شکل نمی گیرد. اگر از روی علاقه رابطه ای بین آن ها به وجود نیاید، تکرر دیدار تنها باعث عادت آن ها به یکدیگر می شود و چه بسا این تفاوت اساسی آن ها با والدینشان باشد. افرادی که عشق را به خود القا می نمایند، و شاید رفتار مهرآمیز همسرانشان به آن ها مانع از وابستگیشان به دیگری می شد. حال آنکه علاکه در کودکان احساسی غریضی به نظر می رسد که بیشتر به شکل اساطیری معجزه ای به نام عشق نزدیک است و نمی توان آن را کاملا تحت اختیار در آورد. به خوبی مشاهده می شود که در داستان دو کودک تنها به یکدیگر عادت کرده اند و علاقه ی موثر و ناگسستنی در این بین به وجود نمی آید و این تنها محبت است که می تواند آن ها را برده ی خود سازد. در غالب لحظه های فیلم سایه ی محسوس بچه ها، بدون پررنگ کردن نقش ان ها یا حضور متوالی و دیالوگ های زائد و بی هدف احساس می شود.

مردی که به خاطر اشتباهی در گذشته چنان مورد حمله ی اجتماع قرار گرفته که حتی فرصت عذر خواهی نمی یابد، برخلاف مادر و پدری که علیرغم اعمال خلاف عرف تنها به سبب آشکار نشدن رفتارشان در پایان به راحتی به زندگی باز می گردند. وی موقعیت های جدید زندگی را می جوید و با برخورد تند اطرافیان تنها وا پس زده می شود و راهی جز انزوا جستن نمی یابد، تا آنجا که خود را لایق زندگی نداند و تنبیه بزرگی برای مجازات گناه دیرین خود در نظر می گیرد، به امید آنکه اجازه بازگشت به اجتماع را بازیابد. آزارنده شماره یک او که در پایان خود را نیز از گناه مبرا نمی بیند توبه ی وی را می پذیرد و حتی به یاریش می شتابد.

در واقع در پایان داستان با بازگشت والدین فیلم نشان می دهد که بچه ها ارزش از خود گذشتگی و تحمل سختی و حتی روزمرگی را دارند و شاید این فرشتگان بی خبر از همه جا در جامعه ای بی هدف و شاید حتی پوچ از آخرین آرمانها و بارقه های نور و امید به زندگی به شمار آیند... چنانکه در فیلم فرزندان آدم حذف آن ها از زندگی امید را از دست آدمی ربوده است...

 

نگاه پر از اشتیاق به یک زندگی سرشار از عشق / آرش سیاوش

 بچه های کوچک تصویری از نگاه پر از اشتیاق تاد فیلد به وجود یک زندگی سرشار از عشق است. نگاهی که البته هیچگاه به تحقق نمی پیوندد، چراکه بچه های کوچک مانع آن خواهند بود. تاد فیلد در این اثر بیش از هر چیزی به عمق زندگی های بی روحی رسوخ می کند که ممکن است در ظاهر چنین به نظر نرسند.

به عقیده من می توان این فیلم را تا حدود زیادی با فیلم "پلهای مدیسون کانتی" ساخته کلینت ایستوود همزاد و با یک مضمون و پیام دانست. در "پلهای مدیسون کانتی"، ایستوود داستان را با یک فلاش بک به عقب آغاز می کند و همین امر بیننده را از ابتدا متوجه انتهای داستان می کند، بنابراین در طول فیلم توجه اش بیشتر به نحوه سپری شدن داستان معطوف می شود تا انتهای آن. با کمی دقت می توان متوجه شد که تاد فیلد در "بچه های کوچک" نیز مشابه چنین کاری را انجام داده است، با این تفاوت که به جای فلاش بک از دانای کل یا همان راوی داستان استفاده کرده، شخصی که گویی از همه داستان باخبر است و بیش از هر چیزی می خواهد بیننده را در جریان سیر سپری شده در این ماجرا قرار دهد. در واقع قصد و هدف ایندو فیلمساز نیز همین امر است که مخاطب را وادار به همذات پنداری با شخصیت ها کنند.

   اما تاد فیلد در "بچه های کوچک" با دیدی دوگانه و از سوی هر دو جنس مذکر و مونث به موضوع پرداخته است در حالی که ایستوود در "پلهای مدیسون کانتی" تنها از دریچه چشمان فرانچسکا (با بازی زیبای مریل استریپ) به چنین زندگی بی احساسی نگاه می کند. فرانچسکای ایستوود به مانند سارا و براد تاد فیلد نمایندگانی از قربانیان زندگی های بی روح و فاقد احساس هستند و این در حالی است که نمی توانند از آن بگریزند، زیرا که شاید انگیزه ای برای گریختن از آن ندارند و یا حتی نمی دانند که در دام چه پوچی تحمل ناپذیری افتاده اند. تاد فیلد همانند ایستوود، در نگاه اول خود به این بی انگیزگی در وجود شخصیت هایش (سارا و براد) اشاره می کند و در مرحله بعد اشتیاق رسیدن به مفهوم واقعی عشق را در دل آندو بوجود می آورد و در مرحله آخر این شوق را به حدی می رساند که سرانجام ایندو تصمیم به اقدامی انقلابی بر علیه خود و زندگی بی احساس خود می گیرند که همانا پرواز بسوی آینده ای مملو از عشق است. اما این پرواز به این سادگی ها هم نیست و مانع بزرگی بر سر راه است که باعث می شود تا آنها بر سر یک دو راهی پیچیده قرار گیرند، مانعی که نامش بچه های کوچک است. در واقع فیلد عشق سرشار والدین به بچه ها را که در طول فیلم بارها بر آن تاکید کرده است، دلیل محکمی برای انصراف از این تصمیم می داند. عشقی که از دید فیلد مرتبه اش بسی بالاتر از عشق به بهتر زندگی کردن است.

اما در "بچه های کوچک" کاراکتر مهم دیگری به نام رونی نیز وجود دارد که فوق العاده حائز اهمیت است. به عقیده من حضور کاراکتر رونی در این فیلم برای القای دو مفهوم همزمان به بیننده بوده است. او از یک سو نمادی از انسان سرخورده از عشق و فاقد اعتماد به نفس است. به بیان دیگر فیلد می خواهد بگوید که عشقی که سارا و براد، شاید در یک لحظه قادر به یافتن آن در یکدیگر بوده اند، رونی هرگز نمی تواند پیدا کند و شاید دلیل آن سرخوردگی اجتماعی است که گریبان او را گرفته است و این احساس تا جایی بالا می گیرد که رونی در نهایت عیب اصلی را در خود می بیند و برای رهایی از آن دست به کاری میزند که بی شباهت به خودکشی نیست. از سوی دیگر فیلد برای تاکید بر ابراز حس نگرانی والدین به کودکان که بدون تردید برخاسته از عشق به آنها است از موضوعی به نام کودک آزاری استفاده کرده که امروزه در سراسر جهان محکوم است. او برای این منظور باز هم پای رونی را وسط می کشد اما در عین حال با نگاهی دو پهلو به او نگاه می کند. به عبارت دیگر، فیلد رونی را گناهکار بی گناه می داند. توجه داشته باشید که رونی به اتهام قصد به انجام کودک آزاری زندانی بوده و نه انجام آن و این مساله خود باعث ایجاد یک دوگانگی در ذهن بیننده می شود که آیا او گناهکار است یا بی گناه؟ ....

 

 

نوشته شده توسط آرش سیاوش در ساعت 13:48 | لینک  | 
 

جهت مشاهده نتایج جستجو می بایست کلیک چپ موس را بر روی باکس گوگول نگه داشته و آنرا حرکت دهید

نقل قول مطالب پس از گذشت حداقل یک هفته از تاریخ پست آنها و با ذکر منبع و درج لینک بلامانع است

با سپاس از بلاگفا