تبليغاتX
سلام سینما
 
سينما گستره آن چيزهايی است كه توضيح ناپذيرند (روبر برسون) ### فيلمها ادامه دهنده دوران كودكی اند و هر كسي با توسل به آنها می خواهد آزادتر، قدرتمندتر و جذاب تر باشد. (مارلون براندو) ### من قهرمان ناقص فيلم زندگي خودم هستم. (رابرت ردفورد) ### انسان زماني به بلوغ می رسد كه طعم تنهايی را چشيده باشد. (پل نيومن) ### بهترين فيلم من لبخند من است و لبخندها خدا را ستايش می كنند. (جك نيكلسون) ### درخشان ترين تاجی كه اشخاص بر سر می نهند در آتش كوره ها گداخته می شود. (چارلي چاپلين) ### ستاره شدن معادل با آزادی است و اين تنها معادله ‌ای است كه اهميت ندارد. (داستين هافمن) ### استعداد آدم ها در نوع انتخابهای آنها جلوه مي كند. (رابرت دنيرو) ### اگر خلقت آفرينش توصيف ناپذير است، چرا خدا بايد از ما بخواهد كه در برابرش زانو بزنيم؟ (لارس فن ترير) ### سينمای خوب چيزی است كه ما توانايی باور كردنش را داشته باشيم و سينمای بد چيزی است كه برای ما غير قابل باور باشد. (عباس كيارستمی) ### سينما پديده جالبی است چراكه قادر است تا جنبه ميرای زندگی را ضبط كند. (ژان لوك گدار) ### بهترين فيلم فيلمی است كه برای كر و لال ها ساخته شود. (سرگئی پاراجانف) ### آنان که نخواهند چیزی را تقلید کنند نمی توانند دست به خلق چیزی بزنند. (سالوادور دالی) ### زندگی گره ای نیست که در پی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیتی است که محکوم به تجربه آن هستیم. (سوزان کی یر گارد) ### سینما آشکار نمی سازد بلکه پنهان می دارد. (کارل تئودور درایر) ### سينما توهم بزرگي است که واقعي تر از خود واقعيت مي شود. (لوئیس بونوئل)

با عرض سلام خدمت دوستان و خوانندگان همیشگی سلام سینما

ضمن عرض پوزش از عدم بروز رسانی وبلاگ طی چند وقت اخیر

از این به بعد می توانید مطالب سلام سینما را در وبلاگ فیلمولوژی با شکل و فرمی جدید مطالعه نمائید

امید است که شما وبلاگ نویسان گرامی با لینک دادن به فیلمولوژی از آن حمایت کرده و به تداوم کار آن کمک کنید

WWW.FILMOLOGY.BLOGFA.COM

با تشکر

آرش سیاوش

 

نوشته شده توسط آرش سیاوش در ساعت 12:18 | لینک  | 

رودخانه‌ی یخ‌زده

رودخانه‌ی یخ‌زده

کارگردان: کورتنی هانت / فیلمنامه: کورتنی هانت / مدیر فیلمبرداری: رید مورانو / تدوین: کیت ویلیامز / موسیقی متن: پیتر گولوب، شهزاد اسماعیلی / بازیگران: ملیسا لئو، میستی اوپهام، مایکل ا. کیف، مارک بون جونیور، چارلی مک‌درموت، جیمز ریلی، جی کلایتس، دیلن کاروسونا / محصول: 2008، آمریکا / مدت زمان: 98 دقیقه / گزیده‌ی جوایز: نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار برای بهترین فیلمنامه ارژینال و بهترین بازیگر نقش اول زن [ملیسا لئو] / نامزد دریافت جایزه‌ی بهترین فیلمنامه ارژینال و بهترین بازیگر نقش اول زن [ملیسا لئو] از انجمن منتقدین شیکاگو / برنده جایزه بهترین فیلم اول از انجمن منتقدین نیویورک / برنده جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره فیلم ساندنس

سایت رسمی فیلم

 

 

 

بهای گران یک لبخند

تقابل و کشمکش زن با جامعه از جمله موضوعاتی است که همواره به شکل‌های متفاوت مطرح بوده و زمینه‌ی مناسبی را برای خلق درام‌های تاثیرگذار و باورپذیر در اختیار فیلمسازان قرار داده است و در این میان نکته قابل توجه تلاشی‌ست که فیلمسازان زن برای نشان دادن مشکلات بعضاً عمده‌ی زنان بی‌پناه و یا تنها در قبال مشکلات عدیده‌ای که در خانواده و جامعه با آن دست به گریبانند، از خود نشان می‌دهند. کورتنی هانت نیز در نخستین تجربه‌ی سینمایی خود، «رودخانه‌ی یخ‌زده»، موضوعی زن محور را دست‌مایه قرار داده و سعی می‌کند تا با پرهیز از بخشیدن جلوه‌ای فمینیستی به اثرش، تنها به شرح گوشه‌ای از مشکلات نمونه‌ای از هزاران زنی بپردازد که ناچارند تا برای گذران زندگی و اداره فرزندانشان، مصائب و سختی‌های فراوانی را به جان بخرند. از این رو می‌توان گفت که «رودخانه‌ی یخ‌زده» بیش از اینکه در فکر صدور بیانیه‌ای جهت محکوم نمودن مردان به عنوان عاملی برای بی‌پناهی زنان باشد، می‌کوشد تا تصویری سهل و ممتنع و بدون هرگونه اغراق را از به چالش کشیدن قهرمان خود در قبال مشکلات پیرامونش ارائه دهد.

«رودخانه‌ی یخ‌زده» که سال گذشته در جشنواره‌ی فیلم‌های مستقل ساندنس مورد توجه قرار گرفت و امسال نیز از چشمان اعضای آکادمی اسکار دور نماند، روایت زنی به نام ری ادی (با بازی ملیسا لئو) است که در پی رفتن بی‌خبر همسر قماربازش، ناچار به اداره‌ی دو فرزند خود و همچنین پرداخت بدهی‌های شوهرش شده و این در حالی‌ست که او هر چه تلاش می‌کند قادر به تامین هزینه‌های زندگی‌اش نیست. تا اینکه روزی به طور اتفاقی زنی موهاک به نام لیلا (با بازی میستی اوپهام) که در میان مرز آمریکا و کانادا به کار قاچاق انسان مشغول است، بر سر راهش قرار می‌گیرد و همین برخورد باعث می‌شود تا رفته رفته ری نیز برای چیره شدن بر مشکلات مالی‌اش به یک قاچاقچی انسان مبدل گردد و عده‌ای بی‌پناه‌تر از خود را از روی رودخانه‌ای یخ‌زده، از آن سوی مرز به این سو ‌آورد. این روایت ساده و یک خطی در کنار تحلیل کاراکتر دقیق شخصیت‌های ری و لیلا، از «رودخانه‌ی یخ‌زده» درامی اثرگذار و تلخ می‌سازد که می‌توان از آن در حکم سند راستینی برای نمایش مشکلات زنان تنها استفاده کرد.

«رودخانه‌ی یخ‌زده» با اینکه در داستان خود به موضوعات مختلفی از جمله مهاجرت غیرقانونی و یا قاچاق انسان اشاره می‌کند اما هرگز بر آنها تاکید نمی‌ورزد تا مبادا با این کار خدشه‌ای به پیام اصلی خود وارد آورد. کورتنی هانت تلاش می‌کند تا در فیلمش اهمیت جایگزنی پاپکورن با گوشت، خریدن یک اسباب‌بازی گران‌بها و یا برپا کردن درخت کریسمسی باشکوه را محور قرار دهد و دلیل تلاش‌های بی‌وقفه‌ی قهرمانش را در برآوردن چنین نیازهای به ظاهر ساده و پیش پا افتاده‌ای جستجو نماید. مسائلی که ممکن است در ظاهر بی اهمیت به نظر آیند اما مگر نه اینکه بسیارند کسانی چون ری ادی که در سراسر دنیا تنها برای خوشحال کردن فرزندان خود به این در و آن در می‌زنند و در این راستا گاه به بیراهه کشیده می‌شوند. به عبارت بهتر ری ادی و همچنین لیلا نماینده‌ی زنانی هستند که شجاعانه به نبرد با مشکلات بر می‌خیزند و این چالش را نه برای خود و یا احقاق حقوق زنان، بلکه برای رفاه و آرامش فرزندانشان، به جان می‌خرند. از این رو «رودخانه‌ی یخ‌زده» می‌تواند بعدی وسیع‌تر به خود بگیرد و در نگاهی کلی‌تر، ستایشی باشد برای تمامی کسانی که برای رفاه عزیزان خود پا به مهلکه‌ای سخت و بعضاً کشنده می‌گذارند تا نهایتاً لبخندی را بخرند که بر لبان فرزندانشان نقش می‌بندد.

«رودخانه‌ی یخ‌زده» از فیلمنامه‌ای روان و کم کاراکتر اما ریزبین و نکته‌سنج بهره می‌برد که نمره‌ی بالای قبولی را برازنده‌ی فیلمنامه‌نویس و کارگردان تازه‌کارش می‌نماید. از سوی دیگر بازی‌های قوی ملیسا لئو و همچنین میستی اوپهام موجب شده تا این فیلمنامه‌ی سهل و ممتنع در مرحله‌ی اجرا نیز موفق از کار درآید و نهایتاً به فیلمی اثرگذار بدل گردد. نمایش بی عیب و نقص ملیسا لئو از زنی که یکه و تنها به نبرد با چالش عظیم پیرامونش بر می‌خیزد، یادآور بازی حیرت‌انگیز او در نقشی تقریباً مشابه در فیلم «21 گرم» است و به حق شایسته‌ی نامزدی اسکار است. در این بین نباید از کنار فیلمبرداری رید مورانو در القای فضای سرد و سنگین حاکم بر زندگی ری ادی که گویی همچون محیط زندگی‌اش یخ‌بسته و منجمد است به سادگی گذشت.

 

پی نوشت:

این مطلب پیش از این در سایت برش های بلند آمده است.

 

آرش سیاوش

 

 

نوشته شده توسط آرش سیاوش در ساعت 15:35 | لینک  | 

عباس کیارستمی

در جستجوی خانه دوست

اما سال 1365 را بی گمان باید به عنوان یکی از پرفروغ ترین سالهای دوران فعالیت هنری عباس کیارستمی به حساب آورد. او در این سال فیلمی ساخت که در حکم کلید ورود او به عرصه سینمای جهان و معرفی اش به عنوان یک کارگردان صاحب سبک و نو اندیش به جهانیان بود. "خانه دوست کجاست؟" که عنوان خود را از شعری به همین نام اثر سهراب سپهری گرفته است، فیلم بسیار ساده ای از لحاظ قصه است که با کارگردانی هنرمندانه کیارستمی تبدیل به اثری شد که تحسین بسیاری از بزرگان سینمای جهان چون آکیرا کوروساوا را برانگیخت. "خانه دوست کجاست؟" درباره یک دانش آموز دبستانی به نام احمد احمدپور است که به اشتباه دفتر مشق دوستش، محمدرضا نعمت زاده، را برداشته و مجبور می شود تا برای جلوگیری از تنبیه نعمت زاده توسط معلم در کلاس فردا، به روستای آنها برود تا او را پیدا و دفتر مشقش را به او تحویل دهد. تبدیل هنرمندانه این داستان ساده توسط کیارستمی در "خانه دوست کجاست؟" را می شود در یک جمله نمونه کامل و تقریباً بی نقص نوعی از رئالیسم در سینما قلمداد کرد که نه در لنگرگاه سینما وریته پهلو می گیرد و نه می توان آنرا وابسته به نئورئالیسم دانست، بلکه رئالیسمی است که با اتکا به رفتارهای عادی و تا جای ممکن غیر نمایشی بازیگرانش و همچنین توسل به نمادگرایی عامدانه اما غیر تحمیلی کیارستمی – نظیر استفاده از درختان خشکیده و یا بارور در پس زمینه سکانس ها به نشانه دوستی و یا مرگ دوستی (چراکه درخت در ادب پارسی نشانه ای از دوستی و رفاقت است) – خود را بصورت گونه بدیع و غیر تقلیدی در سینما برجسته می کند، که بی تردید همین وجه سینمای کیارستمی که در "خانه دوست کجاست؟" به اوج خود می رسد او را به حق شایسته جایگاهی رفیع در میان سینماگران جهان می کند. "خانه دوست کجاست؟" در جشنواره فیلم فجر دو جایزه بهترین کارگردانی و جایزه ویژه هیئت داوران را گرفت و پس از آن در فستیوال فیلم لوکارنو هم خوش درخشید و علاوه بر نمایش در بخش مسابقه اصلی دو جایزه یوزپلنگ برنزی و همچنین جایزه کلیسای جهانی را از آن خود نمود.

پس از موفقیت "خانه دوست کجاست؟"، کیارستمی فیلم دیگری در حال و هوای "اولی ها" را به نام "مشق شب" کارگردانی کرد. کیارستمی در "مشق شب" به نوعی در جایگاه یک روانشناس می نشیند و با گرفتن مصاحبه هایی از دانش آموزان درباره علت عدم انجام تکالیف مدرسه به روحیات شخصی و در نهایت جنبه های رفتاری خانوداه آنها رسوخ می کند. از این رو می توان گفت که "مشق شب" بیش از هر پیام دیگر می کوشد تا نقش خانواده را در روند شکل گیری شخصیت کودک – بویژه از لحاظ مسئولیت پذیری و انجام وظایف – بجسته سازد و باید اعتراف کرد که برای این مقصود به بهترین شکل ممکن که همان روایت مستندگونه از نوع آنچه که در "همشهری" و "اولی ها" از او دیده بودیم، عمل می کند. زیراکه در این نوع روایت دیدگاه تماشاگر نسبت به اینکه فیلم صرفاً بیانگر نظر کارگردان آن است را به حداقل می رساند.

کیارستمی پس از "مشق شب" و در سال 1368 فیلم متفاوت دیگری به نام "کلوزآپ، نمای نزدیک" را با همکاری محسن مخملباف و با الهام از رویدادی واقعی کارگردانی کرد. ماجرا از این قرار بود که شخصی به نام حسین سبزیان به دلیل شباهت زیادش به محسن مخملباف خود را به خانواده آهن خواه معرفی می کند و به بهانه ساختن فیلم به خانه آنها می رود. پدر خانواده آهن خواه به سبزیان مشکوک می شود و از طریق دوستی که در تلویزیون داشته موضوع را پیگیری می کند و پس از اینکه متوجه ادعای دروغین سبزیان می شود، او را تحویل پلیس می دهد. در دادگاه پس از رسیدگی به شکایت و گرفتن رضایت از خانواده آهن خواه و تعهد از سبزیان، او از زندان آزاد می شود. در روز آزادی سبزیان از زندان محسن مخملباف به دیدارش می رود و هر دو با هم جهت رفع کدورت به خانه آهن خواه می روند. "کلوزآپ، نمای نزدیک" با واکنش تند اغلب منتقدان مواجه شد بطوریکه عمده آنها بر این نکته که کیارستمی در این فیلم ادای سینما وریته را در می آورد و نه چیز دیگر، اتفاق نظر داشتند. اما خود کیارستمی "کلوزآپ، نمای نزدیک" را یکی از مهمترین فیلمهای دوران کاری اش معرفی می کند و در دفاع از آن می گوید : «ظاهراً منتقدان فراموش می کنند که هر اثر هنری گونه ای واقع نگاری و انتخاب و پرورش است که هم وقایع زمانه را باز می گوید و هم خصوصیات و روحیات هنرمند را.»

 

تریلوژی: مرگ یا زندگی

پس از "کلوزآپ، نمای نزدیک" و در پی حادثه دلخراش زلزله رودبار (محل فیلمبرداری "خانه دوست کجاست؟")، کیارستمی جهت جویا شدن از سلامتی کودکان آن فیلم راهی محل حادثه می شود و در این مسیر است که ایده فیلم "زندگی و دیگر هیچ" به ذهنش خطور می کند. خودش در این باره گفته: «هنگامی که از متن فاجعه گذر می کردم شاهد این بودم که بازمانگان حادثه در عین بهت زدگی از قربانی شدن عزیزانشان همچنان به ادامه زندگی میل و اراده دارند.» "زندگی و دیگر هیچ" را می توان تصویری از میل انسان به بقا و جاودانگی و البته زندگی قلمداد کرد. گرایشی ابدی در وجود انسان که هیچ حادثه و فاجعه غم انگیزی جلودارش نیست. مفهومی همه گیر که نمودهای مختلف آنرا می توان در پس زندگی هر انسانی مشاهده کرد. "زندگی و دیگر هیچ" تجلی ساده و بی پیرایه این جمله است که زندگی در جریان است و مرگ تنها تجربه تلخی از آن. در سال 1373 کیارستمی با "زیر درختان زیتون" تصویر متفاوتی را از نوع ساختار سینمایی ارائه داد. تصویری که بیش از هرچیز به اسلوب سینمای پست مدرن پهلو می زد. "زیر درختان زیتون" ماجرای عشق یک بنای جوان به دختری است که به دلیل بی خانمانی و بی سوادی پسر حاضر به ازدواج با او نمی شود. تا اینکه زلزله رودبار اتفاق می افتد و والدین دختر طی آن جان می بازند. پسر بازهم به خواستگاری دختر می رود و این بار استدلال او این است که کارش به دلیل از بین رفتن خانه های مردم در جریان زلزله رونق خواهد گرفت. در این اثنا یک گروه فیلمبرداری برای فیلم گرفتن از وقوع زلزله به روستا می آیند و کارگردان فیلم به تصویر کردن عشق ایندو جوان علاقمند می شود. "زیر درختان زیتون" تداعی کننده مفهومی است که کیارستمی در "زندگی و دیگر هیچ" به دنبال آن بود، یعنی میل و اشتیاق به زندگی و امید به آینده آن. با این تفاوت که کیارستمی در این فیلم، هوشمندانه به پیامدهای مثبت فاجعه دردناکی چون زلزله که در نظر هیچ کس کوچکترین جنبه مثبتی از وقوع آنرا نمی توان یافت، می پردازد. موضوع بی خانمانی اهالی روستا هرچند برای آنها بسیار دردناک است اما همین مسئله به نوعی زندگی کارگر عاشق پیشه فیلم را احیا می کند و امیدهای او را برای رسیدن به معشوقش بیشتر می کند. از این رو "زیر درختان زیتون" اثری در تداوم "زندگی و دیگر هیچ" است که با قرار گرفتن در کنار فیلم بعدی کیارستمی، "طعم گیلاس"، تبدیل به سه گانه ای ارزشمند در کارنامه او می شود. "زیر درختان زیتون" با آن اختتامیه درخشانش که به زعم بسیاری از منتقدان یکی از استثنایی ترین سکانس های تاریخ سینماست، به عنوان نخستین فیلم تاریخ سینمای ایران در بخش مسابقه فستیوال فیلم کن پذیرفته شد و حتی در رقابت با آثاری چون "قرمز" کیشلوفسکی و یا "قصه های عامه پسند" تارنتینو شانس بسیاری برای کسب نخل طلا را داشت. سه سال بعد کیارستمی علاوه بر خلق یک اثر تحسین برانگیز سینمایی خود را بر تارک سینمای جهان دید. "طعم گیلاس" که پایان شایسته ای بر تریلوژی کیارستمی با موضوع تقابل مرگ و زندگی بود، توصیفی از کوشش یک انسان ناامید برای خودکشی است. آقای بدیعی در طول فیلم تلاش می کند تا کسی را بیابد که او را در رسیدن به خواسته اش کمک کند و پس از حصول اعتماد از مردنش مشتی خاک برویش بریزد. کیارستمی بدیعی را انسانی مرگ طلب توصیف می کند که گویی زندگی می کند تا فرصتی برای نابود کردن خود بدست آورد اما در پایان، همین انسان مرگ جو به این نتیجه می رسد که از مردن هراس دارد. "طعم گیلاس" بار دیگر بر ارزش زندگی تاکید می کند. زمانی که بدیعی فردی را می یابد که حاضر است به خواسته اش عمل کند، به ناگاه نسبت به تصمیم خود دچار هراس می شود و بدین ترتیب بعد دیگری از قضیه برایش آشکار می گردد. بدیعی در طول فیلم به هر کس که پیشنهاد می کند پاسخ رد می شنود هیچ، بلکه همه سعی در ممانعت او از تصمیمش دارند. تا اینکه با آقای باقری روبرو می شود، که حاضر است بخاطر پولی که می تواند بر زخم های زندگی اش اندکی مرهم بنهد، به خواست بدیعی جامه عمل بپوشاند. همین جاست که کیارستمی شخصیت بدیعی را دچار آشفتگی می کند و او را در خصوص تصمیمی که گرفته دچار تردید می نماید و یا به بیان دیگر بعد دیگر و تازه ای را از زندگی برایش آشکار می سازد. کیارستمی از سوی دیگر با خلق کاراکتر باقری، همانند "زیر درختان زیتون" با تیزبینی به پیامد مثبتی از مرگ یک انسان نیز اشاره می کند که می تواند زندگی شخص دیگری را بهبود ببخشد و بدین وسیله بار دیگر بر مفهموم "زندگی در جریان است" دلالت می کند. اگر در "زیر درختان زیتون" مرگ تلخ اهالی روستا بارقه ای از شور و امید را در دل کارگر جوان روشن کرد، در "طعم گیلاس" مرگ خودخواسته آقای بدیعی به مرهمی بر زخم های زندگی آقای باقری تبدیل می شود. "طعم گیلاس" در پنجاهمین فستیوال فیلم کن و در رقابت با آثاری چون "شادی مشترک" ساخته وانگ کار وای، "پایان خشونت" اثر ویم وندرس، "آتش بس" ساخته فرانچسکو رزی، "آخرت شیرین" اثر اتوم آگویان، "محرمانه لوس آنجلس" ساخته کورتیس هنسان و بسیاری از آثار درخشان دیگربه جایزه نخل طلا رسید.

پس از "طعم گیلاس"، کیارستمی در فیلم بعدی خود بار دیگر به همان مضمونی پرداخت که در تریلوژی اش از سه دیدگاه به آن اشاره کرده بود. تقابل مرگ با زندگی، تأکید بر زیبایی های زندگی و تلاش در جهت القای این مفهوم، اینبار در "باد ما را خواهد برد" رنگ و بویی تغزلی به خود گرفت که البته این جنبه اثر بی تأثیر از یکی از سروده های فروغ فرخزاد با همین نام هم نبود. موضوع مرگ و زیبایی زندگی حرف اصلی "باد مار را خواهد برد" است که به زبانی ساده در سکانسی درخشان از زبان پیرمرد همه کارۀ دهکده می شنویم. پیرمرد با لحنی ساده و بی ادعا در سکانسی مملو از جنبه های غنی بصری از زیبایی های طبیعت در ستایش زندگی می گوید: «انسان با مرگ چشم از دنیا و طبیعت زیبا و نعمت های خدادادی بر می دارد و می رود و دیگر بر نمی گردد.» و در ادامه در پاسخ بهزاد که می پرسد: «ولی می گن که اون دنیا خیلی قشنگ تر از اینجاست» می گوید: «آخه مگه کسی رفته اونجا و برگرده که بگن قشنگه یا نه». کیارستمی در این دیالوگ های بی پیرایه به دنبال بیان همان مقصودی است که در چهار اثر درخشان خود سعی در گفتن آن داشته. "باد ما را خواهد برد" را می توان فیلمی ساده و در عین حال بسیار پیچیده بر شمرد که در ایهام ناب نامش بازگو کننده همه چیز است. این فیلم در سال 1999 در بخش مسابقه جشنواره ونیز به نمایش درآمد و تحسین همگان را برانگیخت. پس از این فیلم و در سال 2001 کیارستمی دوربین دستی خود را به آفریقا برد و مجموعه ای از تصاویر ضبط شده را تحت عنوان اثری مستند به نام "ABC آفریقا" ارائه نمود.

 

"ده" و سینمای مینیمال

یک سال بعد کیارستمی با تجربه "ده" بار دیگر نگاه تازه ای را در سینما باز کرد. "ده" یک اثر مینیمال ده اپیزودی است که بیش از هر چیز می توان آنرا یک اثر فمینیستی تمام عیار توصیف کرد بطوریکه اگر تماشاگری متوجه نام کارگردان فیلم نشود ممکن است که گمان برد که فیلم را یکی از زنان مبارز جنبش فمینیسم ساخته است. کیارستمی در "ده" با بهره گیری از همان زبان ساده و آشنای همیشگی به دنیای زنان قدم می گذارد و مصائب، مشکلات، آمال و رؤیاهای آنان را در ده پرده جدا با یک وجه مشترک به تصویر می کشد، از این روست که می توان "ده" را نه یک فیلم بلند سینمایی بلکه ده فیلم کوتاه تجربی دانست که به یکدیگر متصل شده اند. کیارستمی با "ده" برای سومین بار در بخش مسابقه جشنواره کن حاضر شد اما نتوانست تا به موفقیت طعم گیلاس دست پیدا کند. پس از "ده"، کیارستمی تا حدودی به سینمای شخصی و تجربی روی آورد. نوعی از فیلمسازی که در آن نمی توان جایگاه شاخصی را حتی برای کارگردان در نظر گرفت. ثمره این تجربه پدید آمدن آثاری چون "پنج"، "10 روی ده" و "جاده های کیارستمی" بود که بیش از هرچیز به یک فیلم شخصی با دوربین دستی می مانند تا یک اثر سینمایی و گویی ساخته شده اند تا به نوعی ثابت کنند که سینمای کیارستمی همه چیز هست مگر یک سینمای صرفاً تفننی و سرگرم کننده. در این میان فیلم "پنج" که کیارستمی در ابتدای فیلم آنرا به یاسوجیرو اوزو تقدیم می کند، به سبب جایگاه ویژه ای که از لحاظ تصویر و صدا و همچنین تلفیق نور و رنگ ایجاد می نماید، شایسته توجه بیشتری است. این فیلم که می توان آنرا نمودی از سینمای آبستره قلمداد کرد، پنج نما از ساحل دریا را در پیش دیدگان تماشاگر قرار می دهد که هر یک در نوع خود القاگر احساسی ناشی از قدرت سینما در تصویر جهان است. پنج نمای فیلم "پنج" نمایانگر کشف تدریجی و طولانی یک واقعیت سینمایی است. "10 روی ده" فیلمی آموزشی درباره سینماست که در آن کیارستمی آموخته ها و داشته های خود را در ده پرده به مخاطب منتقل می کند. کیارستمی در خلال کار چنین تجربیاتی به همراه کن لوچ و ارمانو المی اقدام به ساخت یک اثر سه اپیزودی به نام "بلیت ها" نمود. اپیزود دوم این فیلم که کیارستمی آنرا کارگردانی کرد درباره پسری است كه بجای خدمت سربازی، دوره خدمات اجتماعی را سپری می كند. او مأمور می شود بیوۀ ژنرالی را از شهری به شهر دیگر برساند. زن میانسال كه با حسادت پسر را زیر نظر دارد مرتب به او دستور می دهد و از هر گونه آزادی محرومش می كند. با این حال پسر در فاصله ای كه گشتی در كوپه ها می زند با دو مسافر ایرانی و دو دختر نوجوان همشهری آشنا می شود. یكی از دو دختر به یادش می آورد كه زمانی دوست خواهر او بوده است. یاد شهری كه ترك كرده و فشارها و دستورات زن، جوان را عاصی می كند و در پی مشاجره ای با وی تركش می كند. "شیرین" عنوان ساخته اخیر عباس کیارستمی است که دربردارنده واکنش های متفاوت تعدادی از بازیگران زن سینمای ایران در هنگام تماشای فیلمی بر پرده سینماست. این فیلم که نسخه بلند شده فیلم سه دقیقه ای "رومئوی من کجاست؟"، کار سفارشی کیارستمی به مناسبت شصتمین سالگرد جشنواره کن، است بزودی به نمایش عمومی در خواهد آمد. کیارستمی همچنین قصد تا در تازه ترین پروژه خود از حضور ژولیت بینوش و سامی فری در فیلمی به نام "رونوشت برابر اصل است" که در کشور ایتالیا فیلمبرداری خواهد شد، استفاده نماید. حضور ایندو بازیگر مطرح در فیلمی از کارگردان بنامی چون کیارستمی نوید اثری درخور تحسین را به تمامی علاقمندان سینما می دهد.  

 

فیلم شناسی (کارگردان)

رونوشت برابر اصل است (2009) / رومئوی من کجاست؟ (2007) فیلم کوتاه / کجاست جای رسیدن؟ (2007) فیلم کوتاه / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / بلیت ها (2005) اپیزود دوم / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / لومیر و کمپانی (1995) فیلم کوتاه / زیر درختان زیتون (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973) / زنگ تفریح (1972) فیلم کوتاه / نان و کوچه (1970) فیلم کوتاه

 

فیلم شناسی (نویسنده)

رونوشت برابر اصل است (2009) / رومئوی من کجاست؟ (2007) فیلم کوتاه / کجاست جای رسیدن؟ (2007) فیلم کوتاه / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / کارگران مشغول کارند (2006) طرح اولیه / بلیت ها (2005) اپیزود دوم / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / طلای سرخ (2003) / ایستگاه متروک (2003) / ده (2002) / باد ما را خواهد برد (1999) / بید و باد (1999) / طعم گیلاس (1997) / بادکنک سفید (1994) / زیر درختان زیتون (1994) / سفر (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / کلید (1987) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973) / زنگ تفریح (1972) فیلم کوتاه / نان و کوچه (1970) فیلم کوتاه

 

فیلم شناسی (تدوین گر)

جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / زیر درختان زیتون (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / کلید (1987) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) فیلم کوتاه / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) فیلم کوتاه / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973)

 

فیلم شناسی (تهیه کننده)

رونوشت برابر اصل است (2009) / ده روی ده (2004) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / زیر درختان زیتون (1994) / سفری به دیار مسافر (1993) مستند

 

فیلم شناسی (فیلمبردار)

مرد سینما: پیِر ریسنت (2007) مستند / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002)

 

جوایز و افتخارات

نامزد جایزه نخل طلا از فستیوال کن (ده / 2002)

برنده جایزه نخل طلا از فستیوال کن (طعم گیلاس / 1997)

نامزد جایزه نخل طلا از فستیوال کن (زیر درختان زیتون / 1994)

نامزد جایزه شیر طلایی از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه منتفدین بین الملل از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه CinemAwenire برای بهترین فیلم از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه افتخاری یوزپلنگ طلایی از فستیوال لوکارنو (2005)

نامزد جایزه یوزپلنگ طلایی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه یوزپلنگ برنزی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه کلیسای جهانی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه منتقدین بین الملل از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه بهترین کارگردانی از فستیوال فجر (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال فجر (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه هوگوی نقره ای از فستیوال شیکاگو (زیر درختان زیتون / 1994)

نامزد جایزه بهترین فیلم از انجمن منتقدین شیکاگو (باد ما را خواهد برد / 1999)

نامزد جایزه بهترین فیلم از انجمن منتقدین شیکاگو (طعم گیلاس / 1997)

برنده جایزه آکیرا کوروساوا از فستیوال سانفرانسیسکو (2000)

برنده جایزه افتخاری از فستیوال استانبول (1999)

برنده جایزه منتقدین بین الملل از فستیوال استانبول (نمای نزدیک / 1990)

برنده جایزه مجسمه طلایی بهترین فیلم از فستیوال فیلم های کودکان و نوجوان تهران (مسافر / 1975)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال فیلم های کودکان و نوجوان تهران (مسافر / 1975)

 

 

بخوانید ...

جستجوگر حقیقت بر پرده سینما (قسمت اول)

 

پی نوشت:

این مطلب پیش از این در سایت برش های بلند آمده است.

 

 

آرش سیاوش

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آرش سیاوش در ساعت 3:22 | لینک  |